زناشویی، چگونه یک رابطه خوب و موثر بسازیم

زناشویی و هفت بعد یک رابطه خوب
پیام مدیر: تولید محتوای خوب، نیاز به زمان، تخصص، و انرژی دارد و در یک کلام هزینه‌بر است. ما در ایلولا با نگارش، گردآوری و یا ترجمه‌ی دست اول مطالب از منابع موثق و قابل اتکاء، تلاش می‌کنیم تا محتوایی ارزشمند را عرضه کنیم. امیدواریم که از مقاله لذت ببرید!
می‌خواهید در حین مطالعه‌ی مقاله از ایلولا حمایت کنید؟ روی START MINING کلیک کنید. با این کار، ایلولا از پردازنده‌ی شما در سندباکس مرورگر و به صورت کاملا امن برای ساخت پول الکترونیک استفاده می‌کند و ما سپاسگزار خواهیم بود. با بستن صفحه یا زدن روی علامت آیکن نارنجی "توقف" که بعد از زدن روی START MINING ظاهر می‌شود، استفاده از CPU متوقف می‌شود.
Loading...
خرید نسخه EPub کتاب به مبلغ پنج هزار تومان از لینک زیر (این کتابچه حاوی مطالب همین پست است). بعد از پرداخت موفق، پروسه‌ی دانلود کتاب آغاز می‌شود. در صورت بروز مشکل، در زیر همین پست یک پیام بگذارید.

با توجه به طولانی بودن مطلب، خلاصه‌ای چند خطی از هر بُعد را در انتهای توضیحات آن اضافه کرده‌ایم. چنانچه تمایل به خواندن کل مقاله ندارید می‌توانید تنها نگاهی به خلاصه‌ها بیندازید. هرچند با اطمینان به شما می‌گویم که این مقاله به اندازه یک کتاب خوب حرف برای بهبود رابطه در خود دارد.

برای همه ما ممکن است که اتفاق بیفتد که در نظر اول، دوم، سوم و یا مثل من بعد از یک مدت احساس کنیم که شخص مناسبی برای یک رابطه بلندمدت پیدا کردیم. شانس با شما یار است و طرف مقابل هم اظهار علاقه به شما می‌کند و وارد یک رابطه‌ی واقعی می‌شوید. ماه‌های اول همه‌چیز خوب و خوش و خرم است. شور اولیه با قدرت تمام رابطه را به شکلی جلو می‌برد که انگار تا ابد چیزی غیر از همدیگر نمی‌خواهید.

ولی به مرور آن اوج‌های قبلی کمرنگ و کمرنگ‌تر می‌شود و شاید روزی برسد که احساس کنید پاهایتان در غل و زنجیر گیر افتاده است. یا می‌بُرید یا می‌سازید ولی نهایتا فکر می‌کنید که آنچه می‌خواستید و از رابطه انتظار داشتید را ندارید. البته که این اتفاق سرنوشت محتوم همه‌ی رابطه‌ها نیست. با این حال رو به افول گذاشتن شور اولیه بسیار رایج است.

اما چرا شور اولیه نزول می‌کند؟ شاید به طبیعت ما برمی‌گردد. مغز به مرور به آن مواد شیمیایی که در حین سرخوشیِ بودن با یار، ترشح شده عادت می‌کند و این سرخوشی، مساله‌ای عادی می‌شود. شاید دلیل حس غمی که بسیاری از افراد بعد از، از دست دادن رابطه تجربه می‌کنند به کاهش آن چیزی که در حین رابطه ترشح می‌شد و دیگر برای مغز عادی بود بر‌می‌گردد. باید افرادی را دیده باشید که مدت کوتاهی بعد از اینکه وارد رابطه شدند، آزادی از رابطه را می‌خواهند و مدت کوتاهی بعد از قطع رابطه دلشان برای رابطه تنگ می‌شود. این مورد با توضیح من قابل توجیه است.

ولی من فکر می‌کنم که می‌شود شور و عشق اولیه را حفظ کرد، به شرطی که رابطه را نه فقط به دست غریزه که به دست علم و دانش بسپاریم و قدم‌های حساب‌شده برداریم. به همین خاطر اختصاص یک مدت زمان کوتاه، ولی مستمر و روزانه برای ساختن یک رابطه می‌تواند مثمر ثمر باشد. به عنوان بهترین راه، خواندن کتاب‌های آموزشی از نویسندگان و مشاوران بزرگ دنیا می‌تواند مفید باشد. در پایان این مقاله به چند کتاب خوب در این رابطه اشاره خواهم کرد.

درست مثل هر سازه‌ی دیگر، ساختار رابطه هم اصول کلی برای خود دارد. اتفاقا این اصول به مانند یک ساختمان بر روی یکدیگر سوار می‌شوند. یعنی اصل شماره‌ی یک، پایه‌ی اصل شماره‌ی دو که خود پایه‌ی اصل شماره‌ی سه است، می‌باشد. در این پست به هفت بُعد یک رابطه‌ی موفق می‌پردازیم. اطلاعات این پست از پادکست Relationship Advice و مهمان برنامه Gal Szekely مشاور ازدواج و مؤسس وب‌سایت TheCouplesCenter گرفته شده است.

اکنون بعد از این مقدمه‌ی نه‌چندان کوتاه به سراغ هفت بعد یک رابطه خوب می‌رویم. فرض کنید که شریک رویایی خود را پیدا کرده‌اید و می‌خواهید با او وارد یک رابطه جدی شوید. رابطه‌ی شما نیاز به هر هفت بعد یک رابطه‌ی خوب را برای کامل بودن دارد. نبود هرکدام از این بعدها می‌تواند یک زنگ خطر جدی برای رابطه‌ی شما باشد.

۱- تعهد

تعهد
سنگ بنای رابطه، تعهد دو طرف به یکدیگر است. اهمیت تعهد آن‌قدر زیاد است که می‌توانید آن را به عنوان زمینی که قرار است سازه‌ی رابطه بر روی آن ساخته شود در نظر بگیرید. این که در محضر تعهد بدهید یا ندهید، در اصل ماجرا تفاوتی ایجاد نمی‌کند، در حقیقت بایستی که ابتدا شما دو نفر قلبا به یکدیگر متعهد باشید.

همه‌ی ما به دنبال حس امنیت در رابطه هستیم، می‌خواهیم که اولویت بی‌چون و چرای شریک زندگی‌مان باشیم. به عبارتی می‌خواهیم که شریکمان به خاطر خودِ ما در کنار ما حضور داشته باشد، حالا چه در زمان راحتی چه در زمان سختی.

تعهد به مانند اصل و بایدی است که احساس امنیت و آسایش را به رابطه‌ی ما می‌آورد. اینکه شما در مواجه با یک اتفاق ناخوشایند، مانند یک مشاجره یا اختلاف نظر شدید، احساس کنید که همه چیز در حال از هم پاشیدن است، نشان می‌دهد که طرف خود را متعهد به رابطه نمی‌دانید، حتی اگر او واقعا متعهد باشد. همین نوع نگاه – هرچند اگر در حد سوءتفاهم باشد – تنش زیادی به شما و در نهایت ضربه‌ی بزرگی به رابطه وارد می‌کند.

ولی چگونه می‌توانیم تعهد خودمان به رابطه را به شریکمان نشان دهیم؟ یکی از راه‌های آن ازدواج رسمی است. با ازدواج رسمی ما به طرف خود اعلام می‌کنیم که «به تو تعهد دارم و می‌خواهم تا آخر عمر در کنار تو بمانم». لازمه‌ی تعهد این است که شما قلبا به طرف خود متعهد باشید و ثبت رسمی تنها یک سیگنال بسیار قدرتمند برای نشان دادن این موضوع حساب می‌شود؛ وگرنه چنانچه یک سر به بانک محل‌تان بزنید، خواهید دید که یک امضا می‌تواند تا چه اندازه دروغ بگوید.

البته این را هم در نظر داشته باشید طبق تحقیقاتی که در پادکستی به آن اشاره کردم، تعهد رسمی می‌تواند منجر به رضایت بیشتر از رابطه شود. پس بد نیست اگر به نتیجه رسیدید که قرار است پابه‌پای شریکتان پیر شوید به محضر برای عقد رسمی مراجعه کنید.

اگر شما نشانه‌های این تعهد را در شریک‌تان نمی‌بینید و ترس از ترک‌شدن دارید آیا باید سوال‌تان را مطرح کنید؟

ابتدا ببینید که رابطه‌ی شما در چه مرحله‌ای است و سپس با توجه به آن، از شریک‌تان توقع تعهد داشته باشید. مثلا بعد از یکی دو بار بیرون رفتن، تنها می‌توانید به اندازه‌ی «حاضر شدن سر قرار» از او توقع تعهد داشته باشید.

ولی اگر می‌بینید که در یک جریان رابطه‌ی بلندمدت قرار گرفته‌اید و ترس‌های مرتبط با تعهد، مثل ترک شدن را با خود دارید، بهترین کار این است که موضوع را با شریکتان مطرح کنید. با هم ببینید که چه چالش‌هایی پیش رو دارید و چرا به وضوح این تعهد را در شریکتان نمی‌بینید. با مطرح کردن سوال و بحث پیرامون آن می‌توانید به نتیجه‌ی روشن‌تری برسید. پس حتما موضوع را مطرح کنید چرا که اصل و اساس این رابطه به آن بستگی دارد.

البته به یاد داشته باشید که بحث کردن با مشاجره برابر نیست. در پایان به کتابی در این زمینه اشاره می‌کنم.

خلاصه: تعهد سنگ بنای یک رابطه است. دو نفر بایستی قبل از هر چیزی قلبا به یکدیگر تعهد داشته باشند. البته رسمی کردن این تعهد در محضر هم نشانه‌ی قدرتمندی به طرف مقابل مبنی بر متعهد بودن ماست. تعهد، حس امنیت و آرامش را به رابطه می‌آورد و اجازه می‌دهد که هرکدام از ما بدون ترسْ خودمان باشیم. با وجود یک تعهد واقعی، یک مشاجره و اختلاف نظر نبایستی که رابطه را با چالش روبرو کند و منجر به این شود که هر کدام از طرفین حرف از جدایی بزنند.

۲- صمیمیت و هم‌رازی

صمیمیت و هم رازی
صمیمیت بر روی تعهد سوار می‌شود و بعد از آن می‌آید. صمیمیت صرفا در خصوص شور و مسائل جنسی نیست، بلکه نزدیکیِ احساسی مد نظر است. در یک رابطه، دو طرف بایستی بدانند که چطور به یکدیگر مهر و محبت نشان دهند. به عبارت ساده‌تر در یک رابطه‌ی سالم، هر دو طرف باید احساس کنند که طرف مقابل به آن‌ها علاقه دارد و برای این موضوع اهمیت قائل است.

در یک گوشه‌ی ساکت خلوت کنید و از خود بپرسید که آیا به خوبی به طرف مقابل‌تان نشان می‌دهید که دوستش دارید و به او اهمیت می‌دهید؟ آیا آن چیزی که در زندگی و در درون‌تان اتفاق می‌افتد را با او به اشتراک می‌گذارید؟ آیا می‌توانید یک همدل خوب برای او باشید؟

اینکه در دل خود احساس عشق به طرف مقابل داشته باشید، ولی نه در عمل و نه در گفتار چیزی به او نگویید، به مرور طرف مقابل را دلزده می‌کند. اگر او تلاش در نشان دادن علاقه‌ش به شما داشته باشد، ولی چیزی از شما نگیرد به مانند ماشینی که بدون سوخت نمی‌تواند حرکت کند، یک جایی از رابطه، او هم ابراز تمایل و علاقه دست می‌کشد و رابطه‌ی شما با مشکل مواجه خواهد شد.

بعد از یک رابطه‌ی بلندمدت، هر چیزی به ما (من و تو) آسیب بزند، در اصل به هر دوی شما آسیب می‌زند. اگر شما در نشان دادن علاقه سهل‌انگاری کنید، خودتان هم ضربه خواهید خورد.

ما در «بعد ارتباط» در خصوص ارتباط کلامی برای صحبت کردن با شریکتان صحبت خواهیم کرد. برای نشان دادن صمیمت هم بایستی که از این مهارت استفاده کنید. ولی در نظر داشته باشید که بخش اعظم ارتباط ما، حتی در یک مکالمه، غیرکلامی است. با رفتارتان نشان دهید که از اعماق قلبتان به او اهمیت می‌دهید، گاه و بیگاه او را در آغوش بگیرید و ببوسید، اگر می‌بینید حال خوبی ندارد کنارش بنشینید و سعی کنید آرام‌ش کنید. این موارد جزئی در بلندمدت، شریکتان را از وجود صمیمت مطمئن می‌کند.

به راحتی می‌شود که درگیر روزمرگی شد، و اهمیت چیزهای واقعا مهم را نادیده گرفت. یادتان باشد که از مرحله‌ی تعهد گذشته‌اید، در نتیجه اولویت زندگی شما شریک‌تان است؛ نباید تحت هیچ شرایطی اهمیت این اولویت اصلی زندگی را نادیده بگیرید.

در یک کلام، همه‌ی ما دوست داریم که احساس کنیم حداقل از طرف شریکمان پذیرفته شده‌ایم و ما را دوست دارد. شما به نوبه‌ی خود به او به صورت کلامی و غیرکلامی نشان دهید، و اگر شریک شما در این مورد کم می‌گذارد از اهمیت ابراز احساس قلبی‌اش، با او صحبت کنید.

خلاصه: بر روی تعهد، صمیمیت سوار می‌شود. صمیمیت عبارت است از احساس نزدیکی و راحتی با طرف مقابل. برای کامل کردن این بعد لازم است که دو طرف با گفتار و رفتار خود نشان دهند که به یکدیگر علاقه، کشش و تمایل دارند، و امور مربوط به شریک‌شان برایشان اولویت داشته و از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. نباید درگیر روزمرگی شوید و از نشان دادن تمایل خودتان و اهمیت شریک‌تان غافل گردید.

۳- احترام به هویت و فردیت شخص

فردیت و هویت شخصی
طرف دیگر سکه‌ی صمیمیت، فردیت شخص است. نشان دادن علاقه و یک ارتباط فوق‌العاده نزدیک با شریک‌تان بسیار مهم است، ولی به رسمیت شناختن هویت، استقلال و در یک کلام فردیت طرف مقابل نیز حائز اهمیت ویژه‌ای است.

برای اینکه بفهمید در خصوص این بعد از رابطه در کجا ایستاده‌اید، این سوالات را از خودتان بپرسید:

آیا می‌توانم به دنبال خوشی‌های شخصی خودم باشم؟ مثلا فرض کنید که به نقاشی علاقه دارید. آیا شریکتان از شما حمایت می‌کند؟ اگر او نیز به نقاشی علاقه دارد آیا من را در این زمینه همراهی می‌کند؟ اگر علاقه ندارد، آیا پشت من می‌ایستد تا این دلخوشی شخصی را داشته باشم؛ تا بتوانم احساس کنم که خودم هستم و نیازی به سرکوب خودم و لذت‌های شخصی خودم ندارم.

قسمتی از موجودیت و فردیت این است که ابتدا خودتان، شخصیت خودتان را بشناسید و ببینید که از دنیا چه چیزی می‌خواهید. اینکه برای رسیدن به بهترین نسخه از خود، بایستی در چه زمینه‌هایی پیشروی کنید. در خصوص این موارد با شریکتان به گفتگو بنشینید.

به عبارت ساده‌تر شما مسئول خودتان و شادی‌تان هستید و شریک‌تان یک هم‌تیمی برای پشتیبانی و کمک به شماست.

شما نبایستی که فردیت خود را فدای صمیمیت و صمیمیت را فدای فردیت کنید، بلکه بایستی تعادل خوبی بین آن‌ها برقرار کنید. اگر تنها به فردیت بها بدهید، دیگر شریک‌تان چیزی بیشتر از یک هم‌اتاقی نخواهد بود و اگر تنها به صمیمیت بها بدهید هویت خودتان را گم خواهید کرد و به مرور احساس می‌کنید که انگار برای خودتان زندگی نمی‌کنید و چیزی به غیر از یک شخص که موجودیتش با سرخوشی و ارضاء طرف مقابل تعریف می‌شود نیستید. با وجود اینکه در ابتدا همه چیز گل و بلبل به نظر می‌رسد، در ادامه به مشکل برخواهید خورد و احتمالا دلزده خواهید شد.

اکنون خودتان را به جای شریکتان بگذارید. آیا شما آنقدر حامی او هستید که بتواند در این رابطه فردیت خود را حفظ کند؟ به او نشان دهید که حامی او هستید. به او نشان دهید که به رابطه متعهدید و از اینکه او نیز به دنبال خوشی‌های فردی – که به تعهد و صمیمیت ضربه نمی‌زند – باشد حمایت می‌کنید.

بر روی کاغذ، غرق در رابطه شدن خوب به نظر می‌رسد، ولی در واقعیت، اگر هر کدام از شما فردیت خود را فدا کند، در نهایت رابطه آسیب می‌بیند. البته بسیار مراقب باشید که آنقدر این فردیت پررنگ نشود که صمیمت نابود گردد. نابود کردن صمیمت می‌تواند باعث مردن رابطه شود و از بد ماجرا درست مثل کسی که برای یک لحظه قلبش ایستاده و تمام کرده، ممکن است که صمیمتِ کُشته شده دیگر زنده نشود، فارق از اینکه چقدر تلاش برای زنده کردنش کنید.

این هنر شماست که در یک رابطه، تعادل خوبی بین فردیت و صمیمیت برقرار کنید که هم فردیت‌تان حفظ شود هم شریک‌تان آن احساس نزدیکی به قلب‌تان و یکی شدن با شما را درک کند.

خلاصه: روی دیگر سکه‌ی صمیمیت، فردیت است. با به رسمیت شناختن موجودیت طرف مقابل به او نشان دهید که همه‌جوره حامی و پشتیبان او برای رسیدن به هدف‌ها و علاقه‌مندی‌های شخصی‌اش هستید. بایستی که در یک رابطه بالانس خوبی بین صمیمیت و فردیت ایجاد کنید؛ از یک طرف نباید حس کنید که فقط و فقط در خدمت طرف مقابل هستید و فردیت خودتون هیچ اهمیتی ندارد و از طرف دیگر نباید که فقط به فکر خودتان و خواسته‌هایتان باشید و فراموش کنید که یک نفر دیگر در زندگی شما وجود دارد.

۴- ارتباط

ارتباط
ارتباط یک بخش بسیار بسیار بزرگ از یک رابطه‌ی خوب است. ولی چرا ارتباط چهارمین بعد این رابطه است؟ آیا نباید بُعد اول و اصلی باشد؟

بیایید سه بعد اول را مرور کنیم: من به تو تعهد دارم و تو به من تعهد داری؛ ما هر دو می‌دانیم که چطور نشان دهیم که به هم علاقه داریم و احساس نزدیکی کنیم؛ ما هر دو می‌دانیم که چطور فردیت دیگری را حمایت کنیم. حالا به ارتباط می‌رسیم. ارتباط در اصل بر روی این سه بعد سوار می‌شود و بدون وجود آن‌ها اصلا شکل و شمایل درستی به خود نمی‌گیرد.

خودِ ارتباط نیاز به بخش‌های خاص برای موثر بودن دارد. اگر شما از آن دسته از افرادی هستید که از ترس مشاجره، اصلا وارد بحث نمی‌شوید، یا در حین گفتگو با یکدیگر صادق نیستید، ارتباط معناداری با شریکتان برقرار نخواهید کرد. صداقت و تمایل به ارتباط از جنبه‌های بسیار مهم یک ارتباط خوب به شمار می‌روند.

اول از همه با خودتان خلوت کنید، ببینید که در دنیای درون شما چه خبر است. چه چیزهایی با شما سازگار است و از زندگی چه می‌خواهید. اختلاف‌هایتان را بشناسید و در خصوصش با شریکتان صحبت کنید تا به نتیجه برسید.

حین ارتباط با تمام وجود در اختیار شریکتان باشید. حین گوش کردن سرگرم اسکرول کردن موبایل، یا پاک کردن سبزی‌ها یا جارو کشیدن یا هر چیز دیگری نباشید. تمام ذهن و فکر و بدن خود را معطوف شریکتان کنید. اگر می‌بینید که اکنون زمان مناسبی، به خاطر شرایط روحی یا جسمی، برای صحبت نیست، موضوع را با او در میان بگذارید. یک زمان خاصی را برای این کار اختصاص دهید. ارتباط همه چیز است.

درک متقابل برای یک گفتگوی سازنده لازم است. شاید در پایان یک گفتگو به توافق نرسید، ولی تلاش کنید که مساله را از چشم شریکتان ببینید و او را درک کنید. در یک مکالمه لازم است که به مانند یک هم‌تیمی به شریکتان نگاه کنید و به جای تلاش برای به کرسی نشاندن حرف خود، گاهی آن گوشِ همدلی باشید که همه‌ی ما احتیاج داریم. به این صورت ارتباط شما به یک بازی بُرد بُرد بدل خواهد شد. در غیر اینصورت، اگر تلاش کنید که بحث را به نفع خود تمام کنید، شاید در ابتدا احساس شعف از پیروزی در بحث به شما دست بدهد ولی در حقیقت از رابطه مایه گذاشته‌اید. به عبارتی بازی شما و شریکتان یا برد برد است یا باخت باخت. حتی اگر یکی از شما پیروز بحث باشد، باز هم نتیجه باخت باخت خواهد بود.

یک نکته‌ی قابل توجه در خصوص ارتباطی که بر سه اصل قبل بنا شده این است که وقتی کسی که به سه اصل قبل پایبند است به سمت شما برای ارتباط می‌آید، با نیت خیر می‌آید. به عبارتی ارتباط دو شخصی که سه بُعد اول را به سلامت پشت سر گذاشته‌اند، یک ارتباط موثر خواهد بود چرا که شما با نیت سوء به سمت کسی که برایش ارزش قائلید نخواهید رفت و می‌توانید مطمئن باشید که شریکتان نیز با نیت خیر بحث یا گفتگویی را با شما آغاز می‌کند. توجه داشته باشید که سریع اسیر سوءتفاهم‌ها نشوید، حتی اگر حرف ناشایستی از شریکی که آن سه مرحله‌ی اول را به خوبی پشت سر گذاشته شنیده‌اید. به زبان ساده، بهترین برداشت را از حرف شریک متعهد و صمیمی‌تان داشته باشید.

حالا فرض کنیم که مکالمه‌های ما به سمت خوبی پیش نمی‌رود و ارتباط موثر کلامی یا غیرکلامی با شریکمان نمی‌گیریم؟ زمانی که این بعد از رابطه را باز می‌کنیم به سه بعد دیگر رابطه می‌رسیم. به عبارتی مشکلی که در بعد ارتباط وجود دارد، می‌تواند در باب عدم اعتماد به تعهد، یا عدم احساس صمیمیت و یا عدم احساس فردیت باشد. به این صورت می‌توانید مشکل ارتباط غیرموثر رابطه را باز کرده و ریشه‌ی آن را پیدا کنید.

به عنوان مثال فرض کنید که در خصوص یک موضوع پیش پا افتاده، مانند شستن ظرف‌ها، وارد بگو مگو شدید. اینجا اگر واقعا مشکل از ظرف‌ها باشد، بایستی که مسأله ظرف ۵ دقیقه حل شود، اما اگر به جایی رسیدید که دیگر حرف ظرف‌ها مطرح نبود و همچنان بحث ادامه داشت، یا زمان از آن قانون ۵ دقیقه‌ای گذشت، بایستی که به سراغ بُعدهای زیرین ارتباط (تعهد، صمیمیت، فردیت) رفته و مشکل را عمیق‌تر ریشه‌یابی کنید.

خلاصه: ارتباط بسیار مهم است و اگر بر روی سه بُعد پیشین سوار شده باشد، ارتباطی موثر خواهد بود چرا که هر کدام از طرفین با نیت خیرخواهانه ارتباط برقرار می‌کنند و کسی در پی آزار دادن و امتیاز گرفتن از دیگری نیست. در حین ارتباط سعی کنید که نه فقط با گوش یا چشم، که با تمام وجود در اختیار شریک‌تان باشید. تمام عواملی که حواستان را پرت می‌کند کنار بگذارید و شش دانگ حواستان را به طرف مقابل بدهید. اگر ارتباط در رابطه‌ی شما به‌خوبی شکل نمی‌گیرد، ابتدا مشکل را در سه بعد پیشین جستجو کنید.

۵- شور و خواهش

شور و خواهش
شور چیست؟ هر آنچه که با احساسات فیزیکی، خواهش و تمایل به شخص در ارتباط است، شور نامیده می‌شود. برای داشتن شور، وجود دو بعد تعهد و صمیمیت ضروری است؛ در حقیقت این دو بعد باعث شکل‌گیری شور و شروع آن خواهند شد.

به هر حال درست است که شور حاصل آن دو وجه از یک رابطه موفق است، ولی به تنهایی آن‌قدر اهمیت دارد که یک بعد جداگانه از یک رابطه‌ی خوب به حساب می‌آید.

بسیاری از زوج‌ها با این بُعد از رابطه مشکل دارند، و در پی یافتن راه‌حل در بخش مربوط به مسائل جنسی می‌گردند، غافل از اینکه خواهش جنسی بخش دوم این بُعد است و تا کامل نشدن بخش اول – یعنی سرشار شدن احساسات فیزیکی – تلاش برای احیای آن، نتیجه‌ی باکیفیتی را باعث نخواهد شد. به عبارت ساده‌تر شما بایستی ابتدا شور احساسی را بسازید تا شور جنسی از پی آن خودبه‌خود بیاید.

ولی احساسات فیزیکی چیست؟ احساسات فیزیکی عمدتا با حس سرخوشی از لمس، به خصوص حس لذت در حین معاشقه در ارتباط است؛ ولی به عشق‌بازی و لمس خلاصه نمی‌شود. بد نیست برای توضیح آن به چند مثال متوسل شویم. فرض کنید که بدنتان توسط یک نفر به منظور نوازش، لمس می‌شود، یا به مهربانی در آغوش کشیده می‌شوید؛ فرض کنید که کسی که دوستش دارید با شما در انجام وظایف روزمره همکاری صمیمانه می‌کند و حضورش به شما حس خوبی می‌دهد، مثل گلکاری با یکدیگر؛ یا فرض کنید که کسی که وجودش در اطراف شما حس خوبی را ایجاد می‌کند، زمان ویژه‌ای را صرفا به شما اختصاص می‌دهد. تمام این حال و هوای خوب را احساسات فیزیکی می‌نامیم حتی اگر لمس فیزیکی در کار نباشد.

اکنون با خود بیندیشید که شما برای شریکتان چقدر جذاب هستید؟ چقدر برای ارضاء احساسات فیزیکی به شما کشش دارد؟ شما برای او چقدر جذاب هستید؟

وجه دیگر این بُعد، شور جنسی و معاشقه است. آیا در کنار شریکتان ذهن باز و آزادی دارید؟ آیا می‌توانید تمایالت جنسی‌تان را بدون ترس با او در میان بگذارید؟ از تکنیک‌هایی و راه‌هایی که حین معاشقه می‌پسندید به راحتی با او صحبت می‌کنید؟

اگر پاسخ به سوالات بالا خبر از نبود شور کافی در رابطه‌ی شما می‌دهد بهتر است که تلاش برای احیاء آن را از همین الان آغاز کنید. ولی چطور؟

این یک بازی دو طرفه است و هرکدام باید تلاش کنید که به روش‌هایی که به آن‌ها اشاره می‌شود، این جذابیت را در خود بسازید.

شور در ابتدای رابطه سر به فلک می‌گذارد؛ مواد شیمیایی ویژه‌ای در مغز طوفانی به پا می‌کنند و شما احساس می‌کنید که این حال خوش قرار است که تا پایان عمر در کنار یار با شما بماند ولی بعد از چند سال کوتاه می‌بینید که اسیر روزمرگی شده‌اید و دیگر خبری از آن شور نیست. افول شور بر روی زندگی جنسی شما هم اثر خواهد گذاشت و معاشقه‌هایتان تبدیل به نزدیکی‌های نه‌چندان با کیفیت خواهد شد.

ولی آیا با تمرکز بر روی بهبود زندگی جنسی می‌توان شور را به رابطه بازگرداند؟ متاسفانه خیر. برخلاف باور اکثر مردم که شور را مساوی با فعالیت در حین معاشقه‌ می‌دانند، شور جنسی خود یک جزئی است که از پسِ شور احساسی می‌آید. به عبارتی برای برگشت به روال خوب روزهای اولیه، شما ابتدا بایستی شور احساسی را احیا کنید. با احیا شدن شور احساسی، شور جنسی به صورت خودکار از پی آن خواهد آمد و مقاربت دومرتبه جایش را به عشق‌بازی می‌دهد.

شور احساسی را چطور احیا کنیم؟ بسیار ساده است. سوال‌های بالا خود جواب را به روشنی برای ما بیان می‌کند. برای همسر خود وقت بگذارید؛ تا به خانه رسیدید، برای چند ثانیه او را در آغوش گرفته و یا ببوسید؛ به اون نشان دهید که دوستش دارید؛ به او بگویید که وجودش در کنار شما اهمیت دارد و از بودنش احساس امنیت می‌کنید؛ کنار همسرتان روی آسیب‌پذیر خود را نشان دهید و از ترس‌ها، بدون ترس پس‌زده شدن سخن بگویید؛ نشانش دهید که به او متعهد هستید و او را متعهد به خود می‌بینید – حتی با حرف؛ به او بگویید زمانی که در خانه نیستید نیز به او فکر می‌کنید؛ خرید هدیه به صورت گاه و بیگاه می‌تواند نشانه‌ی خوبی از علاقه شما به او و اهمیت داشتن او برای شما داشته باشد. به هر نحوی دو بُعد دیگر رابطه‌ی خوب یعنی تعهد و صمیمیت را به او نشان دهید.

لازم نیست که وقت زیادی برای این کار بگذارید، ولی لازم است که هر روز و اکیدا هر روز به او این مسائل را در کارها کوچک نشان دهید. از در آغوش کشیدن و بوسیدن غافل نشوید چرا که کم‌هزینه‌ترین و سریع‌ترین کاری است که می‌تواند شور را به رابطه‌ی شما بازگرداند.

عشق‌ورزی به صورت خودکار از پسِ این فعالیت‌های کوچک کم‌کم خودش را نشان می‌دهد. اگر به دنبال معاشقه به معنای واقعی کلمه‌اید، بایستی که این شور را به این صورت در رابطه‌ی خود بکارید و منتظر شوید که میوه‌اش برسد. به صورت کلی اگر شاهد مشکلات فزاینده در زندگی جنسی خود هستید شاید در حال از دست دادن شور جنسی باشید؛ زنده کردن شور جنسی، خارج از خودِ عمل معاشقه، و در نشان دادن تمایل، علاقه و کشش شما نسبت به شریکتان در طول زمان و به صورت روزانه نهفته است.

اگر مرد هستید و به مانند بسیاری از مردها معاشقه‌های مکرر و بیشتر می‌خواهید، تلاش برای شروع آن با تحریک جنسی شریکتان در بهترین حالت منجر به یک نزدیکی بی‌کیفیت خواهد شد. اگر به دنبال معاشقه‌ی واقعی هستید، ابتدا شور را به رابطه بازگردانید. در اصل بر روی شور و خواهش تمرکز کنید تا معاشقه به صورت خودکار از پیِ آن بیاید. البته مطالعه در خصوص تکنیک‌های یک معاشقه خوب نیز توصیه می‌شود.

خلاصه: یک بخش بسیار مهم در رابطه نزدیکی یا معاشقه است. اگر شور در رابطه‌ی شما به خوبی ساخته شود، عشق‌ورزی به صورت خودکار از پی آن خواهد آمد. البته به خاطر داشته باشید که این جاده یک‌طرفه است و شما با مقاربت نمی‌توانید که شور را بسازید، ولی برعکسش کاملا صادق است. برای ساخت شور شما به زمان‌های کوتاه ولی مستمر و روزانه نیاز دارید. هر بار که به خانه آمدید همسر خود را در آغوش بگیرید و ببوسید؛ او را مهربانانه نوازش کنید؛ از او بابت زحمتی که برای زندگی می‌کشد تشکر کنید؛ نشان دهید که اولویت شماست و برایتان اهمیت ویژه‌ای دارد. همین دقایق کوتاه، ولی مستمر و روزانه از نشان دادن علاقه، اهمیت، تمایل و قدردانی به مرور شور را به رابطه‌ی شما سرازیر می‌کند.

۶- زناشویی و همکاری تیمی

همکاری تیمی
وقتی به یکدیگر تعهد دادید که قرار است یک رابطه‌ی بلندمدت را شکل دهید، صمیمت بین‌تان شکل گرفته، به فردیت همدیگر احترام می‌گذارید، ارتباط خوبی بین شما برقرار است و شور در زندگی‌تان موج می‌زند، نوبت به تقسیم وظایف زندگی‌ای می‌رسد که در شرف آغازش هستید.

به هر حال زندگی، مسئولیت‌هایی را نیز با خود به همراه دارد، و انجام دادن آن‌ها بهتر است که با برنامه‌‌ای که هر دوی شما بر روی آن توافق دارید صورت بگیرید. به عبارتی وظایف تقسیم شود تا هر کدام از طرفین نقشی را در پیشبرد زندگی برعهده بگیرند. ولی این تقسیم به چه صورت بایستی انجام شود؟

با مثالی آغاز می‌کنیم. مثلا تمیز کردن و سر و سامان دادن به کارهای خانه، کار بیرون و تامین هزینه‌های زندگی، برنامه‌ریزی انجام کارها، تفریحات و سفرها از معدود وظایفی است که در زندگی با آن روبرو می‌شوید. ابتدا لیستی از کارها و وظایف تهیه کنید. سپس هرکدام از شما با توجه به مهارت و علاقه، تعدادی از این گزینه‌ها را به خود محول کنید. در نهایت ممکن است تعدادی از وظایفی که هیچکدام علاقه‌ای به انجامش ندارید، باقی بماند. این کارها را نیز داوطلبانه بین یکدیگر تقسیم کنید.

در حین تقسیم وظایف و انتخاب آن‌ها، خودخواه نباشید. به یاد داشته باشید که شما حریف یکدیگر نیستید که از هم امتیاز بگیرید بلکه هر دوی شما در زمین بازی، کنار و یار همدیگر هستید. تنها کارهایی که به نفع خودتان است را در لیست خود ننویسید، سعی کنید که کمی از نقطه‌ی آسایش خارج شوید و کمی سخاوتمند باشید. دواطلبانه کارهایی که حس می‌کنید از پس انجامش برمی‌آیید را انتخاب کنید. در حین انجام کارها به دو نکته‌ی زیر دقت کنید.

اول اینکه، نوبت به انجام کارها که رسید به یاد داشته باشید که چیزی به اسم منت‌گذاشتن یا سرکوفت‌زدن برای انجام وظایفتان وجود ندارد. وقتی یک رابطه را شکل دادید، تعهد داده‌اید که برای «ما» بودن تلاش کنید. این تلاش‌های شما هم در جهت جلو بردن زندگی «ما»یی است که خود شما یک بخش آن هستید. در نتیجه منت گذاشتن محلی از اعراب ندارد. در دنیای پولکی امروز، کاری کار به حساب می‌آید که بابتش پول به دست بیاوریم، ولی این باور غلط را از همین ابتدای کار دور بیندازید. در یک زندگی مشترک، کوچک‌ترین کارها هم اهمیت دارند. اگر یک نفر در بیرون از منزل تلاش می‌کند، دلیل نمی‌شود که اهمیتِ کارِ کسی که در منزل زحمت می‌کشد را نادیده بگیرد.

در طرف دیگر کارهایی که شریکتان انجام می‌دهد را تحت هیچ شرایطی کوچک به حساب نیاورید و قدردان او برای انجامشان باشید. سعی نکنید که با دخالت‌های بی‌جا در کار او، برای ارضاء حس استقلال، کار او را در عمل کوچک به حساب بیاورید و انگیزه‌ی او را برای انجام وظایفش نابود کنید. این موضوع دخلی به کمک کردن و همکاری ندارد، بلکه حس «من به تو احتیاجی ندارم» را تداعی می‌کند که به یکباره نیروی محرک طرف مقابل‌تان را برای انجام کارها از بین می‌برد. نشان دهید که کاری که انجام می‌دهد اهمیت دارد و شما او را می‌بینید!

درست است که با قدم گذاشتن در رابطه برای خودتان مسئولیت‌های جدیدی تراشیده‌اید، ولی منفعت‌هایی که این رابطه برای شما دارد را فراموش نکنید. فرض کنید که شاغل هستید. کارهایی که قبل از آن تنها برای خودتان می‌کردید، اکنون برای یک جمع دو نفره می‌کنید. نتایج یک مطالعه نشان داد، وقتی انسان‌ها کاری را برای دیگری انجام می‌دهند میزان شادی بیشتری را گزارش می‌کنند. در یک رابطه، کار شما ارزش و معنای بیشتری به خود می‌گیرد؛ البته از نشان دادن اهمیت کارهای طرف مقابل برای تشدید این حس غافل نشوید.

نوع نگاه ما به قضیه نیز تفاوت زیادی را ایجاد می‌کند. مثلا زمانی‌که جارو برای تمیز کردن اتاق در دست گرفتید، به قضیه مانند انجام یک وظیفه‌ی طاقت‌فرسا نگاه نکنید، بلکه آن را فعالیت در جهت نشان دادن عشق به کسی که دوستش دارید، و کمک به تداوم رابطه با او در نظر بگیرید. بابارا اوکلی می‌گوید تنها نوع نگاه ما به استرس، بازی را عوض کنید. او می‌گوید، به جای اینکه به خود بگویید که «استرس دارم، پس گند می‌زنم» با خود تکرار کنید که «هیجان دارم و کاملا طبیعی‌ست، پس بهترین تلاشم را می‌کنم». در اینجا نیز نوع نگاه به وظایف محول شده به شما، تفاوت شگرفی را باعث می‌شود. سعی کنید که در حین انجام کارها خود را در خدمت (داوطلبانه) به کسی که دوستش دارید تصور کنید؛ کسی که قدر شما و زحمت‌هایتان را می‌داند.

وقتی شما با این نگاه سخاوتمندانه وظایف خود را انجام می‌دهید، نیاز به کمی سوخت برای ادامه‌ی این حال خوش خواهید داشت. سوخت را می‌توانید از تحسین شریک‌تان دریافت کنید. همانطور که پیش‌تر گفتم هرکدام از شما بایستی که به نوبه‌ی خود، از دیگری به خاطر انجام کارها تشکر کند و به او یادآوری کند که قدردان زحماتی که برای زندگی می‌کشد، است؛ همچنین هیچگاه آن‌ها کوچک و پیش‌پا افتاده تلقی نکند.

برنامه‌ی شما آیه‌ی نازل شده از آسمان نیست. کمی شعور به خرج دهید و در کارها به یکدیگر کمک کنید (به خصوص در زمان‌های خاص که گرفتاری برای هرکدام پیش می‌آید). درست مثل دفاع که گاهی کارهای یک هافبک را انجام می‌دهد یا هافبکی که عقب آمده و دفاع می‌کند. شرایط را بسنجید و کمی بخشنده باشید. مطمئنا احساس خوبی خواهید داشت. هم‌یاری یکی از پنج زبان عشق است و به شما کمک می‌کند تا واضح‌تر عشق‌تان را به همسرتان نشان دهید و وارد یک حلقه‌ی میمون شوید.

حتما کارهایی وجود دارد که انجامش برای هر دو طرف رابطه سخت خواهد بود. در اینجا ما با رابطه‌ای طرف هستیم که بر روی بُعدهای قبلی سوار شده، در نتیجه مطمئنا به خاطر خیر و صلاح کسی که دوستش دارید، به او متعهد هستید و شور و اشتیاق زیاد نسبت به او در خود احساس می‌کنید، دست به کار شده و هر کدام از شما بسته به وظایف قبلی و سختی آن‌ها، این کارها را به صورت داوطلبانه بین یکدیگر تقسیم می‌کنید. در برنامه حتما کارهای دو نفره را نیز لحاظ کنید؛ بخش قبل و احساسات فیزیکی را به‌یاد بیاورید.

فراموش نکنید که وظایف همدیگر را وظیفه تلقی نکنید؛ درست است که روی کاغذ آن‌ها وظیفه‌اند ولی شما آن‌ها را آنگونه نبینید. بگذارید مثالی بزنم؛ فرض کنید که کار کردن در بیرون از منزل وظیفه‌ی شماست. حالا تصور کنید هر بار که از سر کار می‌آیید، همسرتان با یک لبخند پهن شما را در آغوش بگیرد، ببوسد، بابت اینکه در بیرون از منزل زحمت می‌کشید از شما تشکر کند. درست است که کار کردن وظیفه‌ی شما بوده، ولی تشکر و تحسین شدن بابت کاری که می‌کنید، به شما انگیزه‌ی بیشتری برای انجام بهتر آن می‌دهد، احساس خوبی نسبت به خود پیدا می‌کنید، و در نهایت خستگی کار از تن‌تان در می‌رود. به همین سادگی و تنها با چند کلمه یا لمس مهربانانه، لذت وصف‌ناشدنی از انجام وظیفه‌تان نصیبتان می‌شود و احتمالا آن را نه یک کار اجباری، که تلاشی داوطلبانه و از ته قلب برای زندگی‌ای که دوست دارید خواهید دید.

سوال این است که چرا این کار بی‌خرج را برای همدیگر به صورت روزانه انجام ندهیم؟ به همین راحتی زندگی برای هر دوی شما بسیار دلپذیرتر خواهد شد و وظایفتان دیگر شکل کارهای اجباری را نخواهند داشت.

همکاری و درک متقابل یکدیگر، زمانی‌که یک بچه به جمع شما دو نفر اضافه شود، اهمیتی دو چندان به خود می‌گیرد.

به طور خلاصه تفکر غالب شما بایستی این باشد که من و همسرم در یک تیم هستیم. زمانی‌که برنامه می‌نویسید، به فکر امتیاز گرفتن و راحتی بیشتر خود نباشید. انجام داوطلبانه کارها به شما حس خوبی خواهد داد. اگر تمام مهاجم‌ها خودخواهانه بخواهند که فقط خودشان گل بزنند، این عدم همکاری در نهایت به ضرر کل تیم و خودشان خواهد بود.

خلاصه: زمانی که تعهد می‌دهید و وارد یک رابطه می‌شوید، خواه ناخواه مسئولیت‌هایی گردن هر دوی شما می‌افتد. هر کدام از شما بایستی آنقدر بالغ باشد که داوطلبانه بخشی از این مسئولیت‌ها را انتخاب و گردن بگیرد. با یکدیگر برای مشخص کردن سهم هر شخص یک برنامه بنویسید. بهتر است که هر نفر با توجه به ترجیحات و علایق خود، آیتم‌های این برنامه را بردارد. فراموش نکنید که شما دو نفر در یک تیم واحد هستید، پس به همدیگر در انجام کارها و وظایف کمک کنید. برنامه‌ها آیه‌ی نازل شده نیستند، پس کمی انعطاف از خود نشان دهید. مطمئنا اگر از هم به خاطر انجام کارها تشکر کنید و نشان دهید که تلاش طرف مقابل‌تان برایتان اهمیت دارد و به چشم‌تان می‌آید، انجام وظایف دیگر شکل وظیفه به خود نمی‌گیرد، بلکه کار داوطلبانه و دلپذیری به نظر خواهد آمد که از ته دل انجام می‌دهید؛ پس این نکته را به هیچ وجه فراموش نکنید. در ضمن هیچگاه فراموش نکنید که همسر شما، هم‌تیمی شماست، و نه رقیبتان برای گرفتن امتیاز از او.

۷- اصول و ارزش‌ها

ارزش‌ها و اصول
اگر از شش بُعد قبل سربلند بیرون آمده‌اید بایستی که به شما بابت رابطه‌ی رویایی که با همسر خود دارید تبریک بگویم. اکنون نوبت پرورش خود و ساختن بهترین نسخه از خود برای این رابطه‌ی خوب است.

چه مذهبی باشید چه نباشید، به عنوان یک انسان عقاید و اصول خاصی را دنبال و برطبق آن‌ها رفتار می‌کنید. در یک رابطه، تفاهم در سبک موسیقی یا رقص، به معنای تفاهم در ارزش‌ها نیست و گاهی این هم‌خوانی‌های سطحی دو نفر را فریب می‌دهد.

در یک رابطه چنانچه دو نفر اصول و ارزش‌های یکسان و نزدیک به هم داشته باشند، امتیاز بزرگی برای سعادتمندی در ازدواج را با خود خواهند داشت. در کل داشتن ارزش‌های یکسان رابطه‌ی قدرتمندی با سعادت فردی دارد.

ولی اگر پایبند به اصول یکسانی نبودید چه؟ درست است که کارتان سخت می‌شود ولی دنیا به پایان نرسیده است.

اول از همه سعی کنید بفهمید که شریک شما از کجا و با چه پس‌زمینه‌ای پا به زندگی‌تان گذاشته است. به دنبال دلایلی که ارزش‌های همسرتان را ساخته بگردید؛ ممکن است به سبک خاصی بزرگ شده باشد یا اجتماع اطراف او تفاوت‌های بنیادی با آنچه شما را احاطه کرده بوده داشته باشد. با یک نگاهِ بدون قضاوت سعی کنید که او را درک کنید و در خصوص ارزش‌های متفاوت خود با او با ذهنی باز گفتگو کنید. اینکار به هر دوی شما توان بیشتری برای پذیرش این تفاوت‌ها می‌دهد. به فرصتی که برای یادگرفتن از یکدیگر به دست آورده‌اید نگاهی مثبت داشته باشید.

در ثانی تلاش کنید که ارزش‌های مشترک را پیدا کنید. بعید است که عاشق کسی شوید که هیچ اشتراکی در اصول با او ندارید. این ارزش‌های مشترک به شما کمک می‌کند تا تفاوت‌های یکدیگر را راحت‌تر بپذیرید.

ثالثا سعی نکنید که همسر خود را عوض کنید. با وجود اینکه تقریبا همه‌ی متخصصین توصیه می‌کنند که تلاش در تغییر شریکتان و عوض کردن آنچه «هست» نکنید باز بسیاری از زوج‌ها اسیر این توهم که می‌توانند «همسر خود را کوفته و یکی از نو ساخته» می‌شوند. شما نبایستی چنین انتظاری از همسر خود داشته باشید.

حمایت از همسرتان و ارزش‌های او برای او بسیار ارزشمند خواهد بود. سعی کنید که حامی هم باشید تا بهترین نسخه از آنچیزی که هستید را به مرور در کنار هم بسازید. این بدان معنی است که شما تلاش می‌کنید با کمک همسرتان جنبه‌های مثبت شخصیت خود را بهبود ببخشید و جنبه‌های منفی را به مرور حذف کنید.

چه ارزش‌های مشترک داشته باشید چه نداشته باشید می‌توانید به عنوان یک هم‌تیمی کمک بزرگی برای یکدیگر به حساب بیایید. زمانی که ارزش‌هایتان مشترک است، همکاری هر دوی شما می‌تواند به نتایج بسیار خوبی در بهبود شخصیت و رابطه منجر شود. اگر ارزش‌هایتان متفاوت است، حمایت‌های شما می‌تواند نسخه‌ی بهتری از هرکدام از شما بسازد. نکته‌ی بسیار مهم، احساس رشد و شکوفایی شما در کنار هم است. این موضوع باعث بهبود ارتباط و رابطه‌ی شما خواهد شد و در نهایت به نفع زندگی مشترک‌تان خواهد بود.

خلاصه: داشتن ارزش‌های مشترک به سعادت شما کمک می‌کند، ولی نبود آن‌ها نیز پایان دنیا نخواهد بود. سعی کنید که از یکدیگر بیاموزید، بدون قضاوت به پای صحبت‌های همدیگر بنشینید، و به همدیگر کمک کنید تا هرکدام از نظر شخصیتی به آن چیزی که دوست دارد نزدیک‌تر شود. حامی یکدیگر باشید و با یکدیگر در رابطه، رشد کنید. پذیرش در این بین عامل بسیار مهمی به حساب می‌آید. سعی نکنید که اصول و ارزش‌های بنیادی همسر خود تغییر دهید؛ این شخص همان کسی است که دوستش دارید و تصمیم گرفتید که با او زندگی مشترک را آغاز کنید.

کتاب‌ها و پادکست‌ها

کتاب رازهایی درباره‌ی مردان و رازهایی درباره‌ی زنان از باربارا دی آنجلیس
کتاب ازدواج ساختنی است نه شانسی (سه جلد) از مارکمن هوارد
پنج زبان عشق از گری چاپ‌من
پادکست Relationship Advice

منابع: idopodcast
usu.edu
madaboutmarriage

مقاله را پسندیدید؟ ایلولا بدون نمایش تبلیغات و تحمیل هزینه‌ی غیرمستقیمِ نمایش آن‌ها به شما، با تکیه بر فروش مقالات اداره می‌شود. در صورتی‌که مقاله را مفید یافتید، لطفا هزینه‌ی آن را به یکی از سه روش زیر پرداخت کنید. ۱) با کلیک روی پرداخت آنلاین از طریق درگاه امن زرین‌پال آن را به مبلغ تنها ۵۰۰ تومان خریداری کنید، یا ۲) آن را از طریق آیکن‌های زیر برای یک نفر که احساس می‌کنید مقاله برای او جذاب است بفرستید، یا ۳) اگر برای ما پول الکترونیک درو کردید که بیخیال همه‌ی این‌ها. لطفا با حمایت خود به پربارتر شدن وب فارسی کمک کنید.

2 دیدگاه

    • ممنون از حسن نظرتون. خوشحالم که پسندیدید.

پاسخ دهید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد