برنامه Tinder و خطراتی که در کمین است

tinder
پیام مدیر: تولید محتوای خوب، نیاز به زمان، تخصص، و انرژی دارد و در یک کلام هزینه‌بر است. ما در ایلولا با نگارش، گردآوری و یا ترجمه‌ی دست اول مطالب از منابع موثق و قابل اتکاء، تلاش می‌کنیم تا محتوایی ارزشمند را عرضه کنیم. از طریق باکس انتهای مقاله، در صورت پسندیدن آن، می‌توانید آن را بخرید (در صورت استطاعت مالی) یا برای دوستی ارسال کنید. امیدواریم که از مقاله لذت ببرید!

این نوشته پر است از قضاوت و نظرهای شخصی من در خصوص باب شدن آمیزش‌های جنسی یک شبه در آن طرف دنیا است که احتمالا به زودی پایش به اینجا هم باز خواهد شد.

شاید برنامه Tinder را بشناسید. یک شبکه‌ی اجتماعی که خوشبختانه هنوز در ایران جایی ندارد ولی متاسفانه با سرعتِ گسترش این مدل برنامه‌ها به زودی پای آن به اینجا هم باز خواهد شد. ولی چطور کار می‌کند؟ ابتدا ثبت‌نام می‌کنید، سپس آن را به فیس‌بوک وصل می‌کنید، در نهایت چند عکس از فیس‌بوک‌تان انتخاب می‌کنید و یک خلاصه از خودتان می‌نویسید و تمام. حالا برنامه به شما عکس‌های دیگران را نمایش می‌دهد، همانطور که عکس‌های بقیه پیش چشم شما ظاهر می‌شود. اگر عکسی را بپسندید، آن را به سمت راست و اگر نپسندید به سمت چپ می‌کشید. حالا اگر کسی که شما عکسش را به سمت راست کشیده‌اید، عکس شما را ببیند و به سمت راست بکشد، برنامه می‌گوید که جفت شما پیدا شد و یک اتاق گپ برای جفتتان مهیا می‌کند تا با هم حرف بزنید.

البته اگر فکر می‌کنید که کارکرد برنامه به این سادگی است و در پس پرده هزاران خط کد نوشته نشده که تشخیص دهد چه مدل پروفایل‌هایی را می‌پسندید، باید بگویم که احتمالا اشتباه می‌کنید.

بعد از اینکه گفتگو ادامه پیدا کرد چه می‌شود؟ معمولا یک رابطه موقت بر پایه‌ی آمیزش جنسی شکل می‌گیرد. بسیاری از آن‌ها تنها برای یک بار یا یک شب است.

مشکلش چیست؟ یکی یکی بگویم.

۱) آمیزش جنسی، یکی از آسیب‌پذیرترین حالت‌های یک انسان است به همین خاطر لازم است که به طرف مقابلمان اعتماد کنیم تا از نظر احساسی بتوانیم شدت و خلسه‌ی آن را هضم کنیم و در نهایت از آن رابطه رضایت داشته باشیم. Tinder یک نمود بیرونی از اتفاقی است که جامعه‌ی مدرن در حال رخ دادن است: ماشینی کردن آدم‌ها. انگار دیگر احساسی در کار نیست. صرفا برای خوشگذرانی‌های لحظه‌ای، تن و مهم‌تر از آن، روح‌مان را در اختیار کسی قرار می‌دهیم که تنها چند عکس از او دیده‌ایم و بر اساس آن‌ها انتخابش کرده‌ایم. دیوید دستنو در کتاب «واقعیت در باب اعتماد» در خصوص به خطا رفتن انسان برای اعتماد کردن برپایه‌ی عکس‌ها و آواتارها هشدار داده است. یک عالمه نشانه ظریف را که ناخودآگاه تشخیص می‌دهیم، در این عکس از دست می‌دهیم.

ولی مگر قرار است او را نبینیم؟ می‌بینیم ولی وقتی که رابطه شکل گرفته است. بله، ممکن است که وقتی او را دیدیم بگوییم «نه،» ولی در عمل یک قدم در این رابطه جلو آمده‌ایم و خودمان را در معرض کسی قرار داده‌ایم که نمی‌شناسیم و این قدم با وجود اینکه شاید ته دلمان راضی نباشد، به خاطر ذات این مدل رابطه‌ها احتمالا به سرعت به آمیزش جنسی ختم می‌شود (در اینجا نوشته‌ای در خصوص یک ورزشکاری که مواد فروش شد را بخوانید). نهایتش می‌گوییم همین یک بار است. ولی همین یک بارها آرام آرام روحمان را زخمی می‌کند و ما را از احساس تهی و بنده‌ی لذت‌های لحظه‌ای خواهد کرد.

به نظر من آمیزش جنسی یکی از حساس‌ترین لحظه‌های زندگی یک شخص است. اگر این لحظه‌ها را با هر کس و ناکسی شریک شویم، و صرفا به لذت جسمی آن بسنده کنیم، کم‌کم خودمان را از احساس بی‌نهایت عمیق و عزیزی که در پس یک آمیزش با شخص درست است محروم می‌کنیم. یک لذت عمیق را که روزها ما را سرشار خواهد کرد، به هیجاناتی ناپایدار می‌فروشیم که احتمالا بعد از ارضاء شدن چیزی غیر از حس پشیمانی و انزجار برایمان باقی نمی‌گذارد.

۲) شاید بگویید که آزادی یعنی همین؛ یعنی داشتن حق انتخاب؛ خودم می‌توانم بخواهم یا نخواهم. حق با شماست و من مخالف داشتن حق انتخاب نیستم، اما اگر این انتخاب واقعا انتخاب خودتان باشد و نه حاصل فریب‌کاری یک برنامه و انسان‌هایی که از آن استفاده می‌کنند. اجازه دهید مثالی بزنم.

هم سن و سال‌های خود را می‌بینید که دائم در مهمانی‌ها خوشگذرانی می‌کنند. بعد از مهمانی نیز برای شما لاف‌های بزرگی می‌زنند و از کارهای هیجانی که کرده‌اند می‌گویند. شاید حتی دود سیگار هم به صورتشان نخورده باشد، ولی از مخدرهایی می‌گویند که در آن مهمانی مصرف می‌شد و آن‌ها هم مصرف کردند و «چه حالی داد!»

گفتن این صحبت‌ها را، چه خالی‌بندی باشد چه واقعیت، نوعی افتخار می‌دانند؛ یعنی این موارد در حال تبدیل شدن به ارزش در جامعه‌ی ماست. کم‌کم بذر اینکه «شاید از دنیا عقب باشم» را در دل شما می‌کارند. پای شما هم کم کم به این مهمانی‌ها باز می‌شود. انگار همه مواد مصرف می‌کنند. حرف‌هایی مثل این‌ها در ذهن‌تان چرخ می‌زند: «نکنه بگن چقدر بچه ننه‌س که می‌ترسه بکشه» یا «یه بار به جایی نمی‌خوره، بذار منم امتحان کنم که بگم منم کشیدم تا حالا» یا «منم هیجانش رو امتحان کنم.»

فکر می‌کنیم که ما در حال تصمیم گرفتن بر اساس آزادی اراده هستیم، ولی تنها تحت تاثیر دیگران در حال تن دادن به چیزی هستیم که می‌دانیم خطرناک است. به عبارتی انتخاب، انتخاب ما نیست، بلکه از جانب دیگران به ما دیکته شده است. بعد از چند بار استفاده، معتادشان می‌شویم و دیگر این آزادی انتخاب حتی در حد آن توهم اولیه هم از بین می‌رود و در عمل بنده‌ی آن مخدر می‌شویم. حتی با ترک، وسوسه‌اش تا ابد با ما باقی خواهد ماند.

برنامه‌هایی مثل Tinder یا Instagram یا بقیه رسانه‌های اجتماعی نیز همین طور است. اول می‌بینیم که همه دارند استفاده می‌کنند بعد با خود فکر می‌کنیم که آزادانه در حال انتخاب کردن هستیم، ولی چیزی نمی‌گذرد که وابسته و معتاد آن‌ها می‌شویم. ارزش یک شرکتْ – با وجود اینکه به شما سرویس رایگان می‌دهد – بی‌دلیل چند میلیارد دلار نمی‌شود. شما کالای مصرفی آن شرکت هستید و خبر ندارید و آن‌ها، درست مثل قاچاقچی مواد مخدر، هر کاری می‌کنند که سودشان بیشتر و بیشتر شود. تا به حال چند نفر را دیده‌اید که کوچکترین فرصتی را برای باز کردن قفل موبایل از دست نمی‌دهند؟ حتی یک لحظه پشت چراغ قرمز! اعتیاد این‌ها از خط قرمز هم رد کرده است.

۳) گری چاپمن در فصل نُه کتاب «چیزهایی که کاش قبل از ازدواج می‌دانستم» می‌گوید «در فرهنگ امروزه‌ی باز از نظر جنسی، بسیاری درگیر رابطه‌های جنسی پیش از ازدواج می‌شوند. نظر مشترک این است که تجربه آمیزش جنسی قبل از ازدواج شما را بهتر برای ازدواج آماده می‌کند. تمام تحقیقات چیز دیگری را نشان می‌دهند. در حقیقت آمار طلاق در بین آن‌هایی که تجربه آمیزش جنسی پیش از ازدواج داشته‌اند، دو برابر کسانی است که تجربه‌ی مرتبط نداشته‌اند.» ولی با خود می‌گوییم که «ازدواج؟ کی دیگه ازدواج می‌کنه آخه؟ برو بابا!»

ازدواج اصلا چرا وجود دارد؟ آیا دو انسان مرض دارند که به یکدیگر تعهد بدهند، وقتی که می‌توانند آزادانه زندگی کنند؟ «هر بار با کسی که می‌پسندند باشند دیگه!»

اگر بخواهم چیزی را توصیه کنم آن این است که قدرت چیزهایی که سال‌های درازی در جوامع انسانی باب بوده را دست کم نگیرید. هرچقدر هم به صورت منطقی دلیل‌تراشی کنید که «دیگه دوره‌اش گذشته» باید بدانید چیزی در درون این سنت‌ها هست که آن‌ها را زنده نگه داشته و ما از آن‌ها خبر نداریم. موضوع ازدواج هم تا حدودی همین است. اگر روی مزیت‌های ثابت شده‌ی تشکیل یک رابطه‌ی بلندمدت با یک فرد قابل اعتماد چشم ببندیم، باز هم چیزهایی در پشت پرده و پس ذهن، در تایید ازدواج، می‌گذرد که ما هنوز از آن‌ها خبر نداریم. مزایای روانی، اقتصادی، اجتماعی ازدواج آنقدر زیاد بوده که از گذر هزاران سال گذشته و همچنان به قوت خود باقی است.

۴) اما برویم به سراغ عکس‌ها و اسنپ‌چت. اسنپ‌چت را حتما می‌شناسید. عکس‌های شما را تبدیل به صورتک‌هایی می‌کند که دوست‌داشتنی‌تر به نظر می‌رسد. قشنگ است؟ باحال است؟ کلی تحقیق روان‌شناسی در پس پرده‌ی آن جا خوش کرده تا شما را با آن فریب دهد. ولی چطوری؟ صورت گرد و چشم‌های درشتی که اسنپ‌چت از شما می‌سازد، طبق تحقیقات روان‌شناسی حس قابل اعتماد بودن را در طرف مقابل به وجود می‌آورد. چطور؟ حس شما به بچه‌های کوچک چیست؟ صادق و رو راست هستند و قابل اعتماد. عکس من و شما و دیگران هم در اسنپ‌چت همین ساختار را به خود می‌گیرد. صورت‌ها کمی گردتر و چشم‌ها درشت‌تر می‌شود. فریب می‌خوریم، در ناخودآگاه به صاحب عکس اعتماد می‌کنیم، صاحب عکس را مورد مناسبی برای بیان آسیب‌پذیری‌هایمان می‌بینم و این رشته ادامه پیدا می‌کند که یه رابطه‌ی احساسی با او برقرار می‌کنیم. حتی در ذهن خودمان.

مغز ما هم تمایل به تایید باورهایش دارد. همین می‌شود که با دیدن آن شخص در واقعیت، چیزی از اعتمادمان به او کم نمی‌شود چون خودمان را قانع می‌کنیم که او، شخص قابل اعتمادی است. در نهایت وارد رابطه با کسی می‌شویم که با فریب وارد ذهنمان شده بود.

حالا این واقعیت‌ها را در کنار برنامه Tinder بگذارید. با دیدن چند عکس تصمیم می‌گیریم، اعتماد می‌کنیم، با دیدنش سعی می‌کنیم که قضاوتمان را زیر سوال نبریم در نتیجه این اعتماد ادامه‌دار می‌شود، پیش او آسیب‌پذیر می‌شویم و در نهایتِ آسیب‌پذیری با او می‌خوابیم، و بعد رابطه تمام می‌شود و تکه‌ای از روح خود را به یک فریب می‌بازیم. این است آزادی انتخاب! اینکه برنامه‌هایی مثل اسنپ‌چت، یا فیلترهای اینستاگرام، و امثالهم جوری با روان شما بازی می‌کنند که مجبور به انتخاب و پسندیدن آن چیزی شوید که آن‌ها می‌خواهند و فکر کنیم که ما داریم انتخاب می‌کنیم. هیچ قاچاقچی سنتی هم اینقدر در کارش برای بازی دادن من و شما خبره نبود. این کاسبان امروزی، خطرناک‌ترین قاچاقچیانی هستند که دنیا به خودش دیده است.

انسان ماشین نیست، انسان مخلوطی از جسم و روان است. احساسات ما با ارزش است. اگر ما را با هیجانات و لذت‌های لحظه‌ای بمباران کنند، مجالی برای احساسات پایدار و بلندمدتمان نخواهد ماند. مانند معتادی که اسیر مخدر می‌شود و بعد از مدت کوتاهی انگار که روح از بدنش پر کشیده است، ما هم آرام آرام با احساسات و ارزش‌های عزیزمان خداحافظی می‌کنیم و چیزی جز یک جسم بی‌روح برای‌مان نخواهد ماند.

لذت‌های لحظه‌ای، هیجان‌ها و بازیگوشی‌ها همیشه چیز بدی نیست، اگر منبع و منشاء درستی داشته باشند. اجازه ندهید که به نام آزادی و اختیار، چیزی را که می‌خواهند به شما دیکته کنند. برای خودتان ارزش‌ها و اصولی داشته باشید و سعی کنید از آن‌ها تبعیت کنید. تنها به همین روش بعد از گذر زمان احساس می‌کنید که به وجودتان چیزی اضافه شده است. خودتان را با انسان‌ها و منابع درست محاصره کنید. افرادی که با فریبِ تکنیک‌های برنامه‌های مختلف، معتمد به نظر می‌رسند، با احتمال زیادی روح‌تان را زخمی می‌کنند. از برنامه‌ها و رسانه‌های به ظاهر بی‌خطر ولی در باطن فریبنده دوری کنید. نهایتِ مخدرهای مرئی و نامرئی، بازیگوشی‌های خطرناکی که با روح و احساس آدمی سر و کار دارند و این جور موارد، کرخت شدن و بی‌احساس شدن ماست. چیزی که ما را از آدمیت خودمان دور خواهد کرد.

نوشته را پسندیدید؟ در صورت تمایل از طریق دکمه پرداخت آنلاین (درگاه امن زرین‌پال)، مقاله‌ای که خواندید را به مبلغ ۱۵۰۰ تومان بخرید. بعد از پرداخت به نشان قدردانی به صفحه‌ی دانلود PDFهای ایلولا هدایت می‌شوید و دسترسی دائمی به آن خواهید داشت. در کنار نسخه‌ی PDF مقالات ویژه که به مرور بر تعدادشان افزوده می‌شود، یک کتابچه هدیه نیز تقدیم حضورتان خواهد شد. ایلولا، به احترام بازدیدکنندگان، از تبلیغات استفاده نمی‌کند و با تکیه بر فروش مقالات اداره می‌شود.

6 دیدگاه

  1. سلام
    من همین چند روز داشتم به همین فکر میکردم برای همین برای من خیلی مفید بود
    فکر می کنم خیلی از ما تو این زمینه آسیب پذیر هستیم
    منتظر باقی مقالات در این زمینه هستم

    • سلام

      خوشحالم که براتون مفید بوده.

      بله، باهاتون موافقم. من فکر می‌کنم این تعداد رو به افزایش هم هست.

  2. من خودم برای مسائل مهم تری از جمله آزمون های پیش روم برنامه هایی مثل اینستاگرام رو موقتن از گوشیم پاک کردم .ولی جدن چقدر از انرژی و وقتم رو میگرفت بی اونکه چیزی متوجه بشم ،چقدر محتویات پوچ رو در قالب رنگ ها و حرفها بهت تحمیل میکنه.یک درصد ناچیزی از این برنامه مفیده .هر فردی قادر نیس فقط از بخش مفیدش استفاده کنه .

    • باهاتون موافقم. در خصوص اون درصد اندک پست‌های مفید هم، من فکر می‌کنم که در نهایت به خاطر ساختار پیچیده‌ی این برنامه‌ها، که به هر نحوی می‌خواد کاربر را معتاد خودش کنه، همون پست‌های خوب هم در نهایت ضررش به سودش می‌چربه. به خاطر یه منبع خوب برنامه رو نصب می‌کنیم و بعد از چند هفته نمی‌فهمیم چی شد که اسیر چند ده کانال و منبع مختلفی شدیم که وقت و انرژی‌مون رو می‌گیره.

  3. یک مساله ی دیگه ای که بنظرم بهتره بش پرداخته شه اینه که ضرر و یا احیانا سود این موضوع چیه که افراد هر چه بیشتر از خودشون اطلاعات شخصی و عکس در اختیار دنیا قرار میدن و کلن واژه ی حریم شخصی رو برای خودشون دیگه تعریف نمیکنن یا تعریفشو تغییر میدن .

    • تازه موضوع وقتی بحرانی‌تر میشه که مردم حتی توجهی به این نمی‌کنن که اطلاعاتشون رو خیلی وقتا در اختیار کسایی قرار می‌دن که حتی خط‌مشی واضحی ندارند و وقتی بهشون می‌گی که مثلا «این برنامه غیررسمی رو پاک کن و حداقل اپ رسمی رو نصب کن» می‌گه که «من چیزی ندارم آخه!»

      حالا اگه به همون شخص نشون بدی که چطور تموم واژه‌ها و عبارت‌هایی که تا حالا سرچ کرده، ذخیره شده، و بگی بذار یه دوری توی چیزهایی که سرچ کردی بزنم، سریع گوشی‌ش رو می‌گیره و ترس برش می‌داره.

      درصد خیلی زیادی اصلا توجهی نمی‌کنند که چطور دارند حریم‌شون رو به شرکت‌هایی که هیچ هدفی غیر از سود مالی ندارند مجانی می‌فروشند. اون دسته هم که کلا برنامه‌های مخرب و غیررسمی نصب می‌کنند که دیگه بماند.

      از سمت دیگه اگه وارد خط زمانی به اشتراک گذاشتن نوشته‌ها و عکس‌ها در شبکه‌های مجازی بشیم، بحث به سمت و سوهای خطرناک‌تری می‌ره. خاطره‌های خوش، که معمولا به اشتراک گذاشته می‌شن، همیشه خوش باقی نمی‌مونن. خیلی رابطه‌ها شکسته می‌شن و جای زخمشون روی روح می‌مونه. حالا اگه این خاطره‌ها رو با فضای مجازی شریک شده باشیم، همیشه ترس اینکه یه جایی یه جوری نمود پیدا کنند و زخم رو از نو باز کنند، حتی به صورت ناخودآگاه وجود داره. این ترس خودش می‌شه منشا اضطراب. نمیشه هم گفت گذشته‌ها گذشته، چون واکنش قسمت‌های درونی مغز اتفاقا به گذشته‌های تلخ و شیرین شدیده و اگه بخوایم به صورت منطقی هم این ترس رو سرکوب کنیم، نمودش توی بیماری‌هایی که مرتبط با تنش و اضطراب هست کم‌کم پدیدار می‌شه.

پاسخ دهید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد