من فمنیست نیستم!

من فمنیست نیستم
پیام مدیر: تولید محتوای خوب، نیاز به زمان، تخصص، و انرژی دارد و در یک کلام هزینه‌بر است. ما در ایلولا با نگارش، گردآوری و یا ترجمه‌ی دست اول مطالب از منابع موثق و قابل اتکاء، تلاش می‌کنیم تا محتوایی ارزشمند را عرضه کنیم. از طریق باکس انتهای مقاله، در صورت پسندیدن آن، می‌توانید آن را بخرید (در صورت استطاعت مالی) یا برای دوستی ارسال کنید. امیدواریم که از مقاله لذت ببرید!

جردن پیترسون در یک گفتگو اشاره می‌کند که Social Constructionistها ادعا می‌کنند که تفاوت بین زن و مرد، نتیجه‌ای از محیط است ولی چیزی که علم می‌گوید این است که هر چه میزان برابری بین حقوق زن و مرد بیشتر می‌شود، به عنوان نمونه در منطقه اسکاندیناوی، تفاوت میان زن و مرد افزایش پیدا می‌کند.

خب که چی؟

این نوشته براساس تجریبات من و مراوده‌ی شخصی با افرادی‌ست که خودشان را فمنیست خطاب می‌کنند. همچنین این را در نظر داشته باشید که نه فرصت کافی را برای واکاوی فلسفه فمنیسم دارم، نه علاقه‌ای. پس نظرات من را با کمی احتیاط بخوانید و اگر چیزی در چنته دارید که می‌تواند خوراک فکری لازم برای تجدید نظر را در من بوجود آورد در بخش نظرات با من در میان بگذارید. سپاس‌گزارتان هم خواهم بود.

من ابتدا با مفهوم فمنیسم کاری ندارم، بلکه روی سخنم بیشتر کسانی است که خودشان را فمنیست به حساب می‌آورند و می‌خواهند به بهانه‌ی تساوی حقوق، زن‌ها را شبیه به مردان کنند. خیلی متاسفم ولی چیزی که من می‌بینم، تلاش مذبوحانه‌ای برخلاف طبیعت است که از برتری ساختگی در ذهن زنانی که خودشان را کمتر از مردان می‌بینند ساخته شده است. تا جایی که احساس می‌کنند با اظهار تنفر نسبت به مردان و کوبیدنشان، به هدفشان رسیده‌اند. به عبارت ساده‌تر، احساس می‌کنند که با پایین کشیدن مردان، هم سطح‌شان می‌شوند. خب معنی آن چیست؟ یعنی زیرپوستی می‌گویند ما پایین‌تر هستیم.

از طرفی کار تا جایی پیش می‌رود که برای برخی از آن‌ها، اسم مذکر در صورت مساله‌ی ریاضی، توهین به حساب می‌آید؛ مرد را یک عنصر اضافی و به‌دردنخور و متجاوز تلقی می‌کنند؛ و حتی تلاش می‌کنند کلماتی مثل manhole را به personhole تبدیل کنند تا به زنان برنخورد؛ نویسندگان باید ابتدای کتاب طوماری از توجیهات را بنویسند تا استفاده از he به عنوان سوم شخص مجرد، توهین به زنان حساب نشود و…

ولی خب شاید بگویید که این فمنیسم واقعی نیست! اینجور نمی‌شود؛ بگذارید کمی واضح‌تر بگویم.

یک دستگاه مختصات را در نظر بگیرید. یک محور ایکس و یک محور وای داریم. حالا بیاید محور وای را حقوق انسان‌ها (زنان و مردان و هر چه بین آن‌هاست) در نظر بگیریم و محور ایکس را تفاوت‌های جسمی و روانی زنان و مردان. تلاش برای حرکت روی محور وای، به سمت کسب حقوق، تلاشِ به‌جا و درستی است. فرقی ندارد که این دسته افراد سفیدپوست، سیاه‌پوست، افغانی‌ها، ایرانی‌ها، زنان، مردان یا هر چیزی بین آن‌هاست، باشند. مهم این است که اگر حقوقی از دسته‌ای ضایع می‌شود، به عنوان انسان، همه تلاش کنیم تا حق یا حقوقِ آن دسته احیاء شود. البته فعلا برای روشن‌تر شدن بحث، فعلا روی این دستگاه مختصات فقط دو دسته مرد و زن را جا می‌دهیم.

خب، حالا اسم کسانی که برای احیاء حقوق زنان تلاش می‌کنند را فمنیست‌ها بگذاریم. اشکالش در چیست؟ در ابتدا این کار به نظر بدون مشکل است، ولی در ادامه اوضاع متفاوت می‌شود. چطور؟

این نام‌گذاری و ساخت یک مکتب اول از همه تمرکز خاصی روی یک دسته از انسان‌ها دارد، در جایی که من فکر می‌کنم بحث احیای حقوق نبایستی به یک دسته خلاصه شود. ولی مهم‌تر از آن، این دسته‌بندی باعث قطبی شدن مردم می‌شود. به طور مثال، خاصیت این مدل مکتب‌ها به این صورت است که اگر اطلاعات آن به آقای ایکس برسد، آقای ایکس یا به سمت مخالفت یا به سمت موافقت با این مکتب هُل داده می‌شود. این قطبی شدن، خودش مانعی برای پیش‌برد هدفی است که در ابتدا این مکتب به خاطرش ساخته شده بود.

در ابتدا همه چیز ساده و روشن است. هدف فمنیسم چیست؟ احیای حقوق ضایع شده از زنان. هدف خوبی است. ولی همانطور که گفتم بعد از مدت کوتاهی این مکتب انسان‌ها را به دو دسته تقسیم می‌کند و سپس آن‌ها را به قطب‌ها هل می‌دهد. نتیجه؟ افراطی‌ها. از بد ماجرا، چه کسانی توجه رسانه را دائم به سمت خود می‌کشند؟ افراطی‌ها. در یک حلقه‌ی نامیمون ما با چیزی طرف می‌شویم که نه‌تنها از هدف اصلی خود فاصله می‌گیرد که مشکلات جدیدی را حاصل می‌شود.

با توجه به سوگیری‌های ذهنی انسان، مثل سوگیری تاییدی، هر دسته از افراد – چه در قطب مخالف چه در قطب موافق – تنها چیزهایی را ببینید که موافق باورهایشان است و آن‌ها را تایید می‌کند. کم‌کم شاهد جنگی می‌شویم که خودش هدف اصلی را به تعویق می‌اندازد.

تلاش مذبوحانه‌ای که در ابتدا گفتم، اینجا آغاز می‌شود. هر چیزی دست‌آویزی می‌شود که عده‌ای مردان را بکوبند و عده‌ای زنان. جالب اینجاست که در بین آن‌هایی که مردان را می‌کوبند مرد نیز پیدا می‌شود و در بین آن‌هایی که زنان را می‌کوبند زن! و رسانه دست کیست؟ پیش‌تر گفتم! نقش رسانه در این جریانات بسیار پررنگ است و متأسفانه با توجه به ماهیتش، اغلب افراطی‌ها را تغذیه و به صورت غیرمستقیم تبلیغ می‌کند.

حالا وقتی که رسانه را افراطی‌های هر طرف داشته باشند، نتیجه‌اش تفرقه‌ی بیشتر، دشمنی بیشتر، نفرت بیشتر و در نهایت جا ماندن از هدف اصلی است.

به دستگاه مختصات و محور وای برگردیم. مطمئنا نه تنها در دسته‌بندی مرد و زن، که جا برای کار کردن روی حقوق دسته‌های زیادی از انسان‌ها هست. به جای صرف انرژی برای دسته‌بندی کردن و برچسب‌زنی، که خودش ریشه‌ی یک سری اختلافات و به وجود آوردن اصطکاک برای رسیدن به حقوق انسانی است، تلاش کنیم که از نقطه نظر یک انسان، حقوق دسته‌های مختلف را در کنار هم احیاء کنیم. با برچسب زدن، ناخودآگاه – و به خاطر نحوه‌ی عملکرد مغز – چشممان را روی واقعیت‌های زیادی خواهیم بست. مثلا در فلان «زمینه» حقوق زنان ضایع شده، در فلان «زمینه» حقوق اتباع خارجی، در فلان «زمینه» حقوق کودکان و…

حرف من شناسایی زمینه‌هایی‌ست که در آن‌ها تبعیض وجود دارد و در نهایت حذف آن تبعیض‌ها.

ولی به محور ایکس هم نیم نگاهی بیندازیم. اریک فوروم در کتاب هنر عشق ورزیدن حرف‌های جالبی در خصوص یک شکل کردن انسان‌ها می‌زند. او می‌گوید

در جامعه‌ی سرمایه‌داری معاصر، معنای برابری دگرگون شده است. در اینجا برابری به برابری آدم‌آهنی‌ها اشاره دارد؛ برابری انسان‌هایی که فردیت خود را از دست داده‌اند. امروزه برابری به معنای «همسانی» است، نه یکی بودن … از این نظر باید به دیده‌ی تردید به دستاوردهایی مثل برابری زنان که نشانه‌ی پیشرفت ما شمرده می‌شود و تحسین می‌شود، نگریست. لازم به ذکر نیست که من علیه برابری زنان سخن نمی‌گویم اما ابعاد مثبت این گرایش به برابری، نباید ما را فریب دهد. این هم جزیی از روند گسترده‌تر حذف تفاوت‌هاست. این نوع برابری هزینه‌ی بسیار زیادی دارد: زنان برابر هستند چون دیگر متفاوت نیستند.

برای هر نظامی، حکم‌رانی بر دسته‌ای از مردم که شبیه هم دیگر هستند ساده‌تر است چرا که بعد از آن، می‌شود مطمئن بود که تقریبا تمام افراد را با یک نسخه می‌توان به راهی که می‌خواهند بکشانند. حالا در این بین ایجاد احساس کاذب تفاوت و متفاوت بودن در انسان‌ها روش‌های دیگری دارد. به عنوان یک نمونه می‌توان به رنگ صورتی برای دخترها و رنگ آبی برای پسرها اشاره کرد. چیزی که در سال‌های خیلی دور توسط مارکت به مردم القا شد، تا دیگر نتوانند لباس‌های بچگی فرزند اول را به فرزند دوم بپوشانند و خانواده مجبور شوند که لباس‌های جدیدی تهیه کنند (در صورت تفاوت جنسیت). احتمالا شما هم نمونه‌هایی از این مدل کلیشه‌های جنسیتیِ سطحی سراغ دارید که ریشه‌اش چیزی غیر از آن است که تصور می‌شود.

ولی از طرفی روی محور ایکس سعی می‌کنند که به بهانه‌ی تساوی حقوق، مردان و زنان را به یکدیگر نزدیک کنند و عطش تفاوت را با موارد سطحی رفع کنند.

زنانگی و مردانگی از زیبایی‌های دنیای آدمیزاد است و گذشته از تفاوت‌های جسمی، تفاوت‌های احساسیِ آن‌ها، پیوند زیبایی را بین این دو جنس باعث می‌شود که تجربه‌اش نه‌تنها بسیار شیرین است که آن عطشِ متفاوت بودن را به درستی سیراب می‌کند. چیزی که من از فمنیست‌های اطرافم می‌بینم، سردرگمی در بین این محور ایکس و وای است در صورتی که حرکت روی محور ایکس به سمت مردانگی از سوی زنان، حداقل دو ضرر عمده دارد: ۱) با طبیعت‌شان سازگار نیست و ۲) خیلی زیرپوستی فریاد می‌زند که مردان برتر هستند پس باید شبیه آن‌ها باشیم.

حالا شاید بهتر متوجه حرف پیترسون شوید که اشاره کرد هرچقدر حقوق به سمت برابری سیر می‌کند، تفاوت‌های میان زن و مرد بیشتر به چشم می‌آید. چون حرکت در محور وای به سمت حقوق برابر، باعث بارزتر شدن تفاوت روی محور ایکس می‌شود. چیزی که می‌خواهند با پلاسیبو و قرص‌نماها، و به عبارت واضح‌تر با کلیشه‌ها فقط حسش را در ما ایجاد کنند.

وقتی انسان، محدوده‌ی دیدش را به چارچوب خاصی محدود کند، خواه ناخواه محتویات آن چارچوب به شکل متفاوتی در نظرش تصویر می‌شود و در نهایت به دید غرض‌ورزانه منتهی می‌شود. کاری که مکتب‌ها با نوع نگاه من و شما می‌کنند.

باورها، پایه‌های فکری ما انسان‌ها هستند و همین باورها چارچوب‌هایی را در ذهن ما می‌سازند که دنیا از فیلتر آن‌ها برایمان تصویر می‌شود. اگر به هر مکتبی اجازه ورود بدهیم، دیدمان به امور بی‌اندازه تحریف می‌شود و نگاهمان غیرواقع‌بینانه‌تر خواهد شد. به همین خاطر بایستی باورهایمان را با وسواس بیشتری انتخاب کنیم و مراقب باشیم که از مکتب‌هایی که می‌توانند تخم افکار متعصبانه و افراطی را در ذهن‌مان بکارند دوری کنیم.

من فمنیست نیستم، و این مدل برچسب‌زنی‌ها را نقض غرض می‌دانم. چیزی که به عاملی برای نفرت‌پراکنی و تفرقه‌انداختن بین دسته‌های انسان‌ها منجر می‌شود. من طرفدار حقوق و شانس برابر برای همه انسانها، براساس توانایی و مهارت‌هایشان هستم. حالا گرفتید که چرا علاقه‌ای به این مبحث ندارم؟

مطالب بیشتر: Be the Change و کتاب هنر عشق ورزیدن و گفتگوی جردن پیترسون و مزایا و معایت فمنیسم

مقاله را پسندیدید؟ با کلیک روی پرداخت آنلاین از طریق درگاه امن زرین‌پال آن را تنها به مبلغ ۱۵۰۰ تومان، یا مبلغ دلخواه خود خریداری کنید (توجه کنید که سیستم زرین‌پال مبلغ را با واحد تومان دریافت می‌کند). در صفحه‌ی «درباره‌ی ما» دلیلِ عدم نمایش تبلیغات ذکر شده است. بعد از پرداخت با لینک ۱۵۰۰ تومان، به نشان قدردانی، به صفحه‌ای مخفی از وب‌سایت ایلولا‌ هدایت می‌شوید و لینک دانلود کتابچه‌ای از اینجانب، تقدیم حضورتان خواهد شد.

4 دیدگاه

  1. سلام
    نظراتتان کاملا بی طرفانه بود
    عدالت با برابری متفاوته ، مثلا برابری تو یک اداره به معنای اینه که فردی با توانایی پائین و فردی با توانایی بالا هر دو حقوقی به یک اندازه دریافت کنند ، ولی عدالت یعنی فردی که توانایی بالاتری دارد حقوق مناسب تری دریافت کند
    گوشه ای از این جنبش در ایران :
    امروزه حدود 65 درصد دانشگاه های ایران را دانشجویان دختر پر کرده اند در حالی که در کشور هایی مثل آمریکا این نسبت برعکسه ، چرا ؟
    سیستم آموزش عالی در تلاش برای برابری حقوق زن و مرد سهمیه ورود دختران به دانشگاه رو بیش تر کرد تا به حضور آن ها دراجتماع افزوده شود
    بدی این کار اینه که دخترها مدرک تحصیلی بیش تر دارند ( خصوصا برای بعضی رشته ها مثل وکالت و پزشکی و … ] پس راحت تر کار پیدا می کنند و درآمد بالاتری دارند و مردان درآمد پائین تر ولی هزینه خانواده روی دوش مردانه نه زنان
    و اینجوری میشه که امکان تشکیل خانواده به شدت افت می کنه چون مرد درآمدی کم تری داره پس توانایی تشکیل خانواده کاهش پیدا می کنه پس در اصل این برابر سازی حقوق در اصل به ضرر زنان تمام می شود

    • سلام و ممنونم که نظرتون رو با من در میون گذاشتید.

      یعنی الان سهمیه دختران، به خاطر جنسیتشون بیشتر از پسرهاست؟ خب این خودش یه تبعیضه!

  2. آره ، سهمیه دختران برای ورود به دانشگاه بیش تر از پسرهاست
    به نظر افرادی که این کار را انجام دادند این راه ساده ترین و کم هزینه ترین کار برای بالا بردن حقوق زنان در جامعه است ( طبیعتا راه های دیگر هزینه ی بیش تری داره)
    اما خوب اثرات ثانویه اش اصلا خوب نیست ، از جمله درآمد کمتر مرد برای حمایت از خانواده

    • تعدیل کردن فشار با وارد کردن تبعیض در کفه‌ی دیگه‌ی ترازو، پاک کردن صورت مساله‌ست. متاسفانه حلِ مساله برای کوتاه‌مدت، یک مدل بیماری واگیردار شده.

پاسخ دهید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد