من فمنیست نیستم!

من فمنیست نیستم
پیام مدیر: تولید محتوای خوب، نیاز به زمان، تخصص، و انرژی دارد و در یک کلام هزینه‌بر است. ما در ایلولا با نگارش، گردآوری و یا ترجمه‌ی دست اول مطالب از منابع موثق و قابل اتکاء، تلاش می‌کنیم تا محتوایی ارزشمند را عرضه کنیم. از طریق باکس انتهای مقاله، در صورت پسندیدن آن، می‌توانید آن را بخرید (در صورت استطاعت مالی) یا برای دوستی ارسال کنید. امیدواریم که از مقاله لذت ببرید!

جردن پیترسون در یک گفتگو اشاره می‌کند که Social Constructionistها ادعا می‌کنند که تفاوت بین زن و مرد، نتیجه‌ای از محیط است ولی چیزی که علم می‌گوید این است که هر چه میزان برابری بین حقوق زن و مرد بیشتر می‌شود، به عنوان نمونه در منطقه اسکاندیناوی، تفاوت میان زن و مرد افزایش پیدا می‌کند.

خب که چی؟

این نوشته براساس تجریبات من و مراوده‌ی شخصی با افرادی‌ست که خودشان را فمنیست خطاب می‌کنند. همچنین این را در نظر داشته باشید که نه فرصت کافی را برای واکاوی فلسفه فمنیسم دارم، نه علاقه‌ای. پس نظرات من را با کمی احتیاط بخوانید و اگر چیزی در چنته دارید که می‌تواند خوراک فکری لازم برای تجدید نظر را در من بوجود آورد در بخش نظرات با من در میان بگذارید. سپاس‌گزارتان هم خواهم بود.

من ابتدا با مفهوم فمنیسم کاری ندارم، بلکه روی سخنم بیشتر کسانی است که خودشان را فمنیست به حساب می‌آورند و می‌خواهند به بهانه‌ی تساوی حقوق، زن‌ها را شبیه به مردان کنند. خیلی متاسفم ولی چیزی که من می‌بینم، تلاش مذبوحانه‌ای برخلاف طبیعت است که از برتری ساختگی در ذهن زنانی که خودشان را کمتر از مردان می‌بینند ساخته شده است. تا جایی که احساس می‌کنند با اظهار تنفر نسبت به مردان و کوبیدنشان، به هدفشان رسیده‌اند. به عبارت ساده‌تر، احساس می‌کنند که با پایین کشیدن مردان، هم سطح‌شان می‌شوند. خب معنی آن چیست؟ یعنی زیرپوستی می‌گویند ما پایین‌تر هستیم.

از طرفی کار تا جایی پیش می‌رود که برای برخی از آن‌ها، اسم مذکر در صورت مساله‌ی ریاضی، توهین به حساب می‌آید؛ مرد را یک عنصر اضافی و به‌دردنخور و متجاوز تلقی می‌کنند؛ و حتی تلاش می‌کنند کلماتی مثل manhole را به personhole تبدیل کنند تا به زنان برنخورد؛ نویسندگان باید ابتدای کتاب طوماری از توجیهات را بنویسند تا استفاده از he به عنوان سوم شخص مجرد، توهین به زنان حساب نشود و…

ولی خب شاید بگویید که این فمنیسم واقعی نیست! اینجور نمی‌شود؛ بگذارید کمی واضح‌تر بگویم.

یک دستگاه مختصات را در نظر بگیرید. یک محور ایکس و یک محور وای داریم. حالا بیاید محور وای را حقوق انسان‌ها (زنان و مردان و هر چه بین آن‌هاست) در نظر بگیریم و محور ایکس را تفاوت‌های جسمی و روانی زنان و مردان. تلاش برای حرکت روی محور وای، به سمت کسب حقوق، تلاشِ به‌جا و درستی است. فرقی ندارد که این دسته افراد سفیدپوست، سیاه‌پوست، افغانی‌ها، ایرانی‌ها، زنان، مردان یا هر چیزی بین آن‌هاست، باشند. مهم این است که اگر حقوقی از دسته‌ای ضایع می‌شود، به عنوان انسان، همه تلاش کنیم تا حق یا حقوقِ آن دسته احیاء شود. البته فعلا برای روشن‌تر شدن بحث، فعلا روی این دستگاه مختصات فقط دو دسته مرد و زن را جا می‌دهیم.

خب، حالا اسم کسانی که برای احیاء حقوق زنان تلاش می‌کنند را فمنیست‌ها بگذاریم. اشکالش در چیست؟ در ابتدا این کار به نظر بدون مشکل است، ولی در ادامه اوضاع متفاوت می‌شود. چطور؟

این نام‌گذاری و ساخت یک مکتب اول از همه تمرکز خاصی روی یک دسته از انسان‌ها دارد، در جایی که من فکر می‌کنم بحث احیای حقوق نبایستی به یک دسته خلاصه شود. ولی مهم‌تر از آن، این دسته‌بندی باعث قطبی شدن مردم می‌شود. به طور مثال، خاصیت این مدل مکتب‌ها به این صورت است که اگر اطلاعات آن به آقای ایکس برسد، آقای ایکس یا به سمت مخالفت یا به سمت موافقت با این مکتب هُل داده می‌شود. این قطبی شدن، خودش مانعی برای پیش‌برد هدفی است که در ابتدا این مکتب به خاطرش ساخته شده بود.

در ابتدا همه چیز ساده و روشن است. هدف فمنیسم چیست؟ احیای حقوق ضایع شده از زنان. هدف خوبی است. ولی همانطور که گفتم بعد از مدت کوتاهی این مکتب انسان‌ها را به دو دسته تقسیم می‌کند و سپس آن‌ها را به قطب‌ها هل می‌دهد. نتیجه؟ افراطی‌ها. از بد ماجرا، چه کسانی توجه رسانه را دائم به سمت خود می‌کشند؟ افراطی‌ها. در یک حلقه‌ی نامیمون ما با چیزی طرف می‌شویم که نه‌تنها از هدف اصلی خود فاصله می‌گیرد که مشکلات جدیدی را حاصل می‌شود.

با توجه به سوگیری‌های ذهنی انسان، مثل سوگیری تاییدی، هر دسته از افراد – چه در قطب مخالف چه در قطب موافق – تنها چیزهایی را ببینید که موافق باورهایشان است و آن‌ها را تایید می‌کند. کم‌کم شاهد جنگی می‌شویم که خودش هدف اصلی را به تعویق می‌اندازد.

تلاش مذبوحانه‌ای که در ابتدا گفتم، اینجا آغاز می‌شود. هر چیزی دست‌آویزی می‌شود که عده‌ای مردان را بکوبند و عده‌ای زنان. جالب اینجاست که در بین آن‌هایی که مردان را می‌کوبند مرد نیز پیدا می‌شود و در بین آن‌هایی که زنان را می‌کوبند زن! و رسانه دست کیست؟ پیش‌تر گفتم! نقش رسانه در این جریانات بسیار پررنگ است و متأسفانه با توجه به ماهیتش، اغلب افراطی‌ها را تغذیه و به صورت غیرمستقیم تبلیغ می‌کند.

حالا وقتی که رسانه را افراطی‌های هر طرف داشته باشند، نتیجه‌اش تفرقه‌ی بیشتر، دشمنی بیشتر، نفرت بیشتر و در نهایت جا ماندن از هدف اصلی است.

به دستگاه مختصات و محور وای برگردیم. مطمئنا نه تنها در دسته‌بندی مرد و زن، که جا برای کار کردن روی حقوق دسته‌های زیادی از انسان‌ها هست. به جای صرف انرژی برای دسته‌بندی کردن و برچسب‌زنی، که خودش ریشه‌ی یک سری اختلافات و به وجود آوردن اصطکاک برای رسیدن به حقوق انسانی است، تلاش کنیم که از نقطه نظر یک انسان، حقوق دسته‌های مختلف را در کنار هم احیاء کنیم. با برچسب زدن، ناخودآگاه – و به خاطر نحوه‌ی عملکرد مغز – چشممان را روی واقعیت‌های زیادی خواهیم بست. مثلا در فلان «زمینه» حقوق زنان ضایع شده، در فلان «زمینه» حقوق اتباع خارجی، در فلان «زمینه» حقوق کودکان و…

حرف من شناسایی زمینه‌هایی‌ست که در آن‌ها تبعیض وجود دارد و در نهایت حذف آن تبعیض‌ها.

ولی به محور ایکس هم نیم نگاهی بیندازیم. اریک فوروم در کتاب هنر عشق ورزیدن حرف‌های جالبی در خصوص یک شکل کردن انسان‌ها می‌زند. او می‌گوید

در جامعه‌ی سرمایه‌داری معاصر، معنای برابری دگرگون شده است. در اینجا برابری به برابری آدم‌آهنی‌ها اشاره دارد؛ برابری انسان‌هایی که فردیت خود را از دست داده‌اند. امروزه برابری به معنای «همسانی» است، نه یکی بودن … از این نظر باید به دیده‌ی تردید به دستاوردهایی مثل برابری زنان که نشانه‌ی پیشرفت ما شمرده می‌شود و تحسین می‌شود، نگریست. لازم به ذکر نیست که من علیه برابری زنان سخن نمی‌گویم اما ابعاد مثبت این گرایش به برابری، نباید ما را فریب دهد. این هم جزیی از روند گسترده‌تر حذف تفاوت‌هاست. این نوع برابری هزینه‌ی بسیار زیادی دارد: زنان برابر هستند چون دیگر متفاوت نیستند.

برای هر نظامی، حکم‌رانی بر دسته‌ای از مردم که شبیه هم دیگر هستند ساده‌تر است چرا که بعد از آن، می‌شود مطمئن بود که تقریبا تمام افراد را با یک نسخه می‌توان به راهی که می‌خواهند بکشانند. حالا در این بین ایجاد احساس کاذب تفاوت و متفاوت بودن در انسان‌ها روش‌های دیگری دارد. به عنوان یک نمونه می‌توان به رنگ صورتی برای دخترها و رنگ آبی برای پسرها اشاره کرد. چیزی که در سال‌های خیلی دور توسط مارکت به مردم القا شد، تا دیگر نتوانند لباس‌های بچگی فرزند اول را به فرزند دوم بپوشانند و خانواده مجبور شوند که لباس‌های جدیدی تهیه کنند (در صورت تفاوت جنسیت). احتمالا شما هم نمونه‌هایی از این مدل کلیشه‌های جنسیتیِ سطحی سراغ دارید که ریشه‌اش چیزی غیر از آن است که تصور می‌شود.

ولی از طرفی روی محور ایکس سعی می‌کنند که به بهانه‌ی تساوی حقوق، مردان و زنان را به یکدیگر نزدیک کنند و عطش تفاوت را با موارد سطحی رفع کنند.

زنانگی و مردانگی از زیبایی‌های دنیای آدمیزاد است و گذشته از تفاوت‌های جسمی، تفاوت‌های احساسیِ آن‌ها، پیوند زیبایی را بین این دو جنس باعث می‌شود که تجربه‌اش نه‌تنها بسیار شیرین است که آن عطشِ متفاوت بودن را به درستی سیراب می‌کند. چیزی که من از فمنیست‌های اطرافم می‌بینم، سردرگمی در بین این محور ایکس و وای است در صورتی که حرکت روی محور ایکس به سمت مردانگی از سوی زنان، حداقل دو ضرر عمده دارد: ۱) با طبیعت‌شان سازگار نیست و ۲) خیلی زیرپوستی فریاد می‌زند که مردان برتر هستند پس باید شبیه آن‌ها باشیم.

حالا شاید بهتر متوجه حرف پیترسون شوید که اشاره کرد هرچقدر حقوق به سمت برابری سیر می‌کند، تفاوت‌های میان زن و مرد بیشتر به چشم می‌آید. چون حرکت در محور وای به سمت حقوق برابر، باعث بارزتر شدن تفاوت روی محور ایکس می‌شود. چیزی که می‌خواهند با پلاسیبو و قرص‌نماها، و به عبارت واضح‌تر با کلیشه‌ها فقط حسش را در ما ایجاد کنند.

وقتی انسان، محدوده‌ی دیدش را به چارچوب خاصی محدود کند، خواه ناخواه محتویات آن چارچوب به شکل متفاوتی در نظرش تصویر می‌شود و در نهایت به دید غرض‌ورزانه منتهی می‌شود. کاری که مکتب‌ها با نوع نگاه من و شما می‌کنند.

باورها، پایه‌های فکری ما انسان‌ها هستند و همین باورها چارچوب‌هایی را در ذهن ما می‌سازند که دنیا از فیلتر آن‌ها برایمان تصویر می‌شود. اگر به هر مکتبی اجازه ورود بدهیم، دیدمان به امور بی‌اندازه تحریف می‌شود و نگاهمان غیرواقع‌بینانه‌تر خواهد شد. به همین خاطر بایستی باورهایمان را با وسواس بیشتری انتخاب کنیم و مراقب باشیم که از مکتب‌هایی که می‌توانند تخم افکار متعصبانه و افراطی را در ذهن‌مان بکارند دوری کنیم.

من فمنیست نیستم، و این مدل برچسب‌زنی‌ها را نقض غرض می‌دانم. چیزی که به عاملی برای نفرت‌پراکنی و تفرقه‌انداختن بین دسته‌های انسان‌ها منجر می‌شود. من طرفدار حقوق و شانس برابر برای همه انسانها، براساس توانایی و مهارت‌هایشان هستم. حالا گرفتید که چرا علاقه‌ای به این مبحث ندارم؟

مطالب بیشتر: Be the Change و کتاب هنر عشق ورزیدن و گفتگوی جردن پیترسون و مزایا و معایت فمنیسم

نوشته را پسندیدید؟ در صورت تمایل از طریق دکمه پرداخت آنلاین (درگاه امن زرین‌پال)، مقاله‌ای که خواندید را به مبلغ ۱۵۰۰ تومان بخرید. بعد از پرداخت به نشان قدردانی به صفحه‌ی دانلود PDFهای ایلولا هدایت می‌شوید و دسترسی یک ماهه به آن خواهید داشت. در کنار نسخه‌ی PDF مقالات ویژه که به مرور بر تعدادشان افزوده می‌شود، یک کتابچه هدیه نیز تقدیم حضورتان خواهد شد. ایلولا، به احترام بازدیدکنندگان، از تبلیغات استفاده نمی‌کند و با تکیه بر فروش مقالات اداره می‌شود.

11 دیدگاه

  1. سلام
    نظراتتان کاملا بی طرفانه بود
    عدالت با برابری متفاوته ، مثلا برابری تو یک اداره به معنای اینه که فردی با توانایی پائین و فردی با توانایی بالا هر دو حقوقی به یک اندازه دریافت کنند ، ولی عدالت یعنی فردی که توانایی بالاتری دارد حقوق مناسب تری دریافت کند
    گوشه ای از این جنبش در ایران :
    امروزه حدود 65 درصد دانشگاه های ایران را دانشجویان دختر پر کرده اند در حالی که در کشور هایی مثل آمریکا این نسبت برعکسه ، چرا ؟
    سیستم آموزش عالی در تلاش برای برابری حقوق زن و مرد سهمیه ورود دختران به دانشگاه رو بیش تر کرد تا به حضور آن ها دراجتماع افزوده شود
    بدی این کار اینه که دخترها مدرک تحصیلی بیش تر دارند ( خصوصا برای بعضی رشته ها مثل وکالت و پزشکی و … ] پس راحت تر کار پیدا می کنند و درآمد بالاتری دارند و مردان درآمد پائین تر ولی هزینه خانواده روی دوش مردانه نه زنان
    و اینجوری میشه که امکان تشکیل خانواده به شدت افت می کنه چون مرد درآمدی کم تری داره پس توانایی تشکیل خانواده کاهش پیدا می کنه پس در اصل این برابر سازی حقوق در اصل به ضرر زنان تمام می شود

    • سلام و ممنونم که نظرتون رو با من در میون گذاشتید.

      یعنی الان سهمیه دختران، به خاطر جنسیتشون بیشتر از پسرهاست؟ خب این خودش یه تبعیضه!

  2. آره ، سهمیه دختران برای ورود به دانشگاه بیش تر از پسرهاست
    به نظر افرادی که این کار را انجام دادند این راه ساده ترین و کم هزینه ترین کار برای بالا بردن حقوق زنان در جامعه است ( طبیعتا راه های دیگر هزینه ی بیش تری داره)
    اما خوب اثرات ثانویه اش اصلا خوب نیست ، از جمله درآمد کمتر مرد برای حمایت از خانواده

    • تعدیل کردن فشار با وارد کردن تبعیض در کفه‌ی دیگه‌ی ترازو، پاک کردن صورت مساله‌ست. متاسفانه حلِ مساله برای کوتاه‌مدت، یک مدل بیماری واگیردار شده.

  3. در مورد خود مقاله به عنوان پسری که خودم رو نزدیک به تفکرات و فلسفه فمینیست میدونم، با بخشی قابل توجهی از سخنانتون موافقم و هرچند زاویه دیدتون موافق نیستم ولی به نظرم باید تمام دیدگاهها باید از زاویه دیدهای گوناگون مورد نقد قرار بگیره تا جامعه بتونه مسیر پیشرفت رو طی کنه.
    من در صحبتهای که در این موضوع با آدمهای مختلف تاکنون داشتم سعی کردم از برچسبها دوری کنم، چون در بسیاری موارد دیدم که انگاره های آدمها در مورد برندها و برچسبها، اصل موضوع گفتگو رو زیر سایه خودش میبره، در مورد فمینیسم هم معمولا به همین شکل رفتار میکنم، من فمینیست هستم، شما میگی فمینیست نیستی، به اینکه دوست داری خود را فمینیست ندانی تا وقتی که «به حقوق برابر همه انسانها فارغ از جنسیت احترام میگذاری» احترام میگذارم، من به این میگم فمینیسم شما هر چیزی دلت میخواد بهش بگو، چه فرقی داره 😉
    در سایر جزییات فلسفی موضوع هم به نظرم لزومی ندارد وارد بشیم، همون طور که لیبرالیسم و سوسیالیسم طیف های فکری خیلی گسترده و گاها متناقضی را شامل میشوند، فمینیسم هم وضعیت مشابهی دارهچد و خود من هم با بخش قابل توجهی از این طیف فکری در تضاد و تقابل هستم 😎

    اما در مورد کامنت های زیر پستتون، واقعا متعجبم
    سهمیه دختران بیشتر از پسران است؟!؟!؟ توی ایران؟!؟
    مگه چند تا ایران توی این کره خاکی داریم؟ من متولد و ساکن جایی هستم که اسم کامل حکومتش «جمهوری اسلامی ایران» هستش، تنها سه نوع سهمیه بندی در دانشگاههاش رو میشناسم

    اولی براساس اولویت‌هایی مثل خانواده شهدا و … هستش
    دومی ممنوعیت ورود برخی جنسیت ها به برخی رشته ها، مثلا مردان به رشته مامایی (در تمام دانشگاه ها) و زنان به رشته ای مثل مهندسی معدن یا متالوژی (در اکثر دانشگاه‌ها)
    سومی هم هرچند در اسم سهمیه بندی نیستش ولی در عمل سهمیه بندی جنسیتی که برعلیه زنان هستش، که در برخی سالها وزارت علوم از پذیرش بیشتر از ۵۰٪ ظرفیت یک رشته/دانشگاه‌ها توسط یک جنیست جلوگیری کرده که با توجه به اینکه براساس آمار رسمی سازمان سنجش تعداد شرکت کنندگان دختر در کنکورها بیشتر از پسرهاست، همچنین تعداد رتبه های بالای ۱۰۰ دخترها در کنکورها بسیار بیشتر از پسرهاست، این موضوع در عمل تبعیض آشکار علیه دختران هستش

    • سلام جناب کاوه عزیز

      اول از همه ممنونم که زحمت کشیدید و کامنت رو با جزئیات نوشتید. به هر حال اینجا برای من محلی برای یادگیریه. خود این سایت نوشته‌هایی از من داره که منِ الان چندان باهاشون موافق نیستم. در حقیقت سعی کردم خودم رو نسبت به تغییر باز نگه دارم و افرادی مثل شما به من کمک می‌کنید تا بتونم صداهای مختلف رو با دقت بیشتری بشنوم و راه بهتری رو برای خودم انتخاب کنم. بازم ممنونم.

      دلم می‌خواد پاسخم رو با بحثی که سال‌ها در خصوصش تحقیق کردم شروع کنم. دو نفر با هم بحث می‌کردند. یکی خداباور و یکی آتئیست بوده. خداباور به آتئیست میگه، آتئیسم هم خودش یه نوع باوره. آتئیست میگه اگه خدا ناباوری یه باوره، پس تلویزیون خاموش هم در حال پخش کردن یه برنامه‌ست. یه نفر سومی از یه قبیله دور افتاده توی جنوب آمریکا که اصلا نمی‌دونسته خدا چی هست داشته می‌گذشته که این‌ها به عنوان بی‌طرف ازش سوال می‌کنند. می‌گن بهش تو به خدا باور داری؟ میگه «خدا؟ چی؟» آتئیسته برمی‌گرده میگه پس تو آتئیستی. میگه «آتئیست؟ چی؟»

      اگه اشتباه نکنم هیچنز بود که می‌گفت: آتئیسم نقطه‌ی صفره، نقطه‌ی شروع. نقطه‌ای که یه نوزاد از اون شروع می‌کنه. با وجود اینکه برای هیچنز احترام زیادی قائلم و مطمئنا انسان بسیار دنیادیده‌تری بوده، نسبت به من با این حرفش مخالفم. تفاوت هست بین اون که بهش می‌گی تو به خدا باور داری و جواب میده «خدا؟ چی؟» تا با اون که می‌گه «من آتئیستم.» توی ظاهر فرقی نیست، ولی وقتی برچسب زده شد، اون آتئیست، توی هر بحثی که پای باور یا عدم باور پیش کشیده میشه، می‌خواد خودش رو دخالت بده و برضد باورمندی حرف بزنه، در صورتی که اون کسی که می‌گه «چی؟» اصلا به بحث اهمیت نمی‌ده. من مشکلی ندارم که اون آتئیست بخواد خودش رو در بحث دخالت بده، ولی میگم با زدن برچسب به خودش، لاجرم خودش رو توی دسته‌ای قرار می‌ده که در این زمینه اظهار نظر می‌کنه (حداقل دسته بزرگی از کسایی که خودشون رو آتئیست می‌دونن) و این همون تفاوت زیرپوستی یه آتئیست با یه نفره که می‌گه «خدا؟ چی؟»

      من در زمینه‌ی فمنیسم، اون «چی؟» هستم چرا که برچسب‌زنی رو اولین قدم برای تزریق زیرپوستی مجموعه رویکردهایی می‌بینم که نیازی نیست وجود داشته باشند. رویکردهایی که افراد رو به سمت و سوی اشتباهی سوق می‌ده.

      من مخالف تبعیض نژادی هستم یعنی نژادپرست نیستم، من مخالف تبعیض جنسی هستم یعنی سک.سیست نیستم. این‌ها نقطه‌ی صفر هستند. اما، برچسب فمنیسم رو هم به خودم نمی‌چسبونم چون اینجوری دیگه نقطه‌ی صفر نیستم. من همون نقطه‌ی صفر هستم و زدن برچسب رو نقطه‌ای غیر از صفر می‌دونم.

      (و توی پرانتز بگم به خاطر اینکه دارم نقطه نظر شخص خودم رو می‌گم چاره‌ای ندارم غیر از اینکه «من» «من» کنم، هرچند این «من»‌ها توی ذوق می‌زنه)

      پیترسون اشاره می‌کنه توی منطقه‌ای که برابر بیشتر جنسیتی وجود داره، زنان بیشتر به سمت پرستار شدن و مردها بیشتر به سمت مهندسی می‌رن. فرق می‌کنه جسم و روانی که توی جنینی با تستسترون آبکش شده با جنینی که نشده. وقتی اومدیم برچسب زدیم، میشه جامعه‌ای که زن‌ها برخلاف طبیعتشون می‌رن مهندسی می‌خونن در جایی که هر بار سر کلاس می‌شینن احساس می‌کنند که یه چیزی جور در نمیاد. زدن برچسب باعث میشه زنی که یه عمری کانون خانواده رو به عنوان گردآورنده گرم می‌کرده و مردی که شکارچی بوده و کارش معمولا بیرون خونه بوده، با وجود اینکه از نقطه نظر روان‌شناسی تکاملی هم سازگار با این نوع فعالیت‌ها هستند، بخواند کارهای مردانه کنند و بالعکس مردها کارها زنانه و بعد ناراضی از زندگی بشن بدون اینکه بدونن با یه برچسب زنی ساده خودشون رو به راهی کشونده که دائم در حال اثبات این موضوع هستند که ما از مردها کم نیستیم.

      من نمی‌گم زنها رو زور کنیم که کار خونه کنند، ولی اگه برچسب نزنیم خودشون بیشتر جذب این مدل کارها میشن و برای مردها هم همین موضوع صادقه.

      اینجا بحث کم بودن مطرح نیست که یه برچسب زدن اون رو بزرگ می‌کنه و به نمایش می‌گذاره. اینجا بحث تفاوته که توی جامعه‌ی برابر، خودش رو بهتر نشون میده. توی جامعه‌ای که افرادش وقتی بهشون میگی فمنیستی جواب میدن «فمنیست؟ چی؟» ولی سک.سیست هم نیستند و تبعیضی قائل نمیشن، بلکه هر کسی میره سر اون کاری که طبیعتش میگه.

      تفاوت وجود داره و هیچ دو انسانی یکسان به دنیا نمیان. حتی دوقلوهای هم‌سان هو با تفاوت به دنیا میان و توی محیط کمی متفاوت‌تری از هم بزرگ می‌شن و احتمالا راه‌شون از هم جدا میشه. تفاوت وجود داره و توی یه جامعه برابر، اون صلاحیته که تعیین کننده‌ی جایگاه یک شخصه. یه زن با توجه به ویژگی‌های زنانه‌ش صلاحیت یه سری کارهای رو بیشتر داره و یه مرد با توجه به ویژگی‌های مردانه‌ش صلاحیت یه سری کارها رو بیشتر داره. مشکل از جایی شروع میشه که شروع می‌کنیم به حقیر شمردن کارهایی که یه دسته انجام می‌دن و بزرگ کردن کارهای دسته دیگه. مشکل از جایی شروع میشه که این برچسب زدن خودش به این موضوع دامن می‌زنه و نه واضح بلکه زیرپوستی افرادی رو از یه دسته می‌خواد وارد دسته دیگه کنه به این بهونه که این افراد کمتر نیستند. اگه بحث کمتر بودن دسته‌ای نسبت به دسته‌ی دیگه مطرحه باید بگم این خودش مشکله. پرداختن به این موضوع ربطی به تبعیض جنسیتی نداره، بلکه موضوع اصلاح نگاهی هست که بی‌جهت کاری رو بزرگ و مهم و کاری رو حقیر و پست می‌دونه. برای من، کارهای زنانه، حقیر یا پست نیست ولی من کم ندیدم فمنیست‌هایی که کارهای زنانه رو از نظر درجه پایین‌تر از کارهای مردانه می‌دونن و برخلاف طبیعتشون می‌خوان به زور خودشون رو توی دسته مردها قرار بدن. این خودش یه جور داد زدن پایین‌تر بودن جنس زن از مرده که من باهاش مخالفم. همون مهندسی و پرستاری که پیترسون ازشون گفته. اگه من پرستاری رو پایین‌تر از مهندسی دونستم، این نوع نگاه منه که مشکل داره. ولی اگه به خاطر این نوع نگاه اومدم و مهندسی خوندم، اینجا نوع نگاه مشکل‌دارم رو با رویکرد اشتباهی اصلاح کردم. اینجاهاست که برچسب‌زنی تفاوت ایجاد می‌کنه و دیگه نقطه صفر نیست. من که حس می‌کنم این برچسب‌زنی در بلندمدت به نارضایتی بیشتر جامعه هم ختم میشه.

      اگه من اومدم به خاطر برطرف کردن تبعیض، سهمیه یه دسته رو بیشتر از دسته دیگه کردم، به دل تبعیض نزدم، بلکه یه سری افراد که صلاحیت بیشتری داشتند رو به زور حذف کردم که این خودش میشه تبعیض. مشکل یه مرحله عقب‌تره و فمنیسمِ الان، اون رو داره جای اشتباهی نشانه می‌ره.

      مشکل من برای ورودی دانشگاه سهمیه بیشتر مردها یا زن‌ها نیست. به نظرم اگه به هر سمت تبعیضی وجود داره، بهتره که برطرف بشه نه با تغییر درصدها سعی بشه مُسکن موقتی برای درد عمیق‌تری تجویز بشه.

      من فمنیست نیستم، اما سک.سیست هم نیستم.

  4. حرف های شما راجع به تفاوت درسته . زن و مرد متفاوت هستن
    اما این دلیل نمیشه که از لحاظ قانونی با هم برابر نباشن و این حرف ضد حرمت نفس هستش

    بذارید براتون از تفاوت های زن و مرد بیشتر بگم

    زن و مرد از لحاظ dna کمتر از یک درصد با هم متفاوت هستن

    یعنی بیش از 99 درصد به هم شباهت دارن

    (البته الان مطمئن هستم که در جواب میگید خب به علت فرگشت شمپانزه ها هم بیش از 98 درصد با ما شباهت دارن خب چه ربطی داره ؟ )

    ولی ثابت شده که تفاوت های بین زنان و
    تفاوت های بین مردان
    بیشتر از تفاوت های مجموع بین زنان و مردان هستش

    اما خب از لحاظ فیزیولوژی هم تفاوت هایی دارند

    مثلا یه جنین در بدن مادر بعد از هفته هفتم پسر به دلیل وجود تسترون از جنین دختر عقب میمونه
    و بیشتر زنان و دختران از لحاظ عقلی باهوش تر از مردان و پسران هستند ( این آمار هستش )
    و همونطور که بیشتر مردان از لحاظ جثه و قد بزرگ تر از زنان هستن ( این آمار هستش )
    و همونطور که وقتی شما ایمان وقتی دو تا بچه 18 ساله دختر و پسر دارین
    ناخودآگاه دلتون واسه دختر کوچولوتون بیشتر شور میزنه
    این یه چیز طبیعی هستش

    و براساس آمار 40 درصد مردان خیانت کارند
    25 درصد زنان خیانت کارند ( که البته بیشترشون هم خود مردا باعثشونن )

    پس نتیجه میگیریم زنان وقادارترند
    یا بر اساس آمار رابطه جنسی دخترای مجرد از پسرای مجرد بیشتره این واقعیته ( میشه حالا با این حساب مردا و زنا جفتشون رو خیانت کار برابر دونست :)) )

    یا مثلا میگن تو رابطه جنسی برای این باید دخترا بیشتر مواظب باشن چون دخترا ممکن هستش که حامله بشن ( البته من به شخصه به بکارت اعتقادی ندارم و کلا مزخرفه و خیلی ظالمانه هستش و اینجوری زن رو رسما کالای جنسی مردا معرفی میکنیم )

    یا مثلا تعداد تجاوز های مرد به زن خیلی خیلی بیشتر از زن به مرد هستش

    همینطور تعداد خشونت های مرد به زن خیلی بیشتر از زن به مرد هستش

    خب این چیزایی که گفتم واقعیت هستش و باید پذیرفت چه بد چه تلخ چه شیرین و خوب باید پذیرفت
    چون جهان ما یک جهان و طبیعت قانونمند بی نظم هستش و شما هیچ وقت نمیتونین قوانین رو عوض کنین ( البته با پیشرفت علم شاهد این بودیم که بعضی از قوانین زیر پا گذاشته شدن )

    میدونی ایمان جان زنان و مردان دقیقا مثل لاستیک ماشین میمونن

    کشور ما مثلا ایران دقیقا یه ماشین هستش

    که زنا چرخ های عقب و جلو سمت راست هستن
    و مردا چرخ های عقب و جلو سمت چپ هستن

    هرچقدر باد یکی از این چرخ ها کم باشه و یا زیاد باشه به ضرر ما هستش و از سرعتمون کم میکنه

    و جامعه برای اینکه پیشرفت کنه باید همه لاستیک مشابه هم و با سرعت یکسان حرکت کنن

    مثال دیگه تو حیوانات به طور مثال میمون هایی که تو نر ها و ماده ها تفاوت جسمی زیادی نیست زندگی اروم تری دارن

    ولی مثلا بابون ها . یه بابون نر چون 3 برابر بابون ماده هستش
    میبینیم که یه بابون نر 60 تا ماده رو اسیر خودش کرده و نمیذاره که اونا با کس دیگه ای باشن و عملا برای خودش حرمسرایی باز کرده

    اینکه بعضی از فمنیست ها واقعا معلوم نیست که چی میخوان و هدفشون چیه به شدت باهات موافقم
    هر اتفاقی میوفته سریعا به شدت جبهه میگیرن و مخالفت میکنن و حمله میکنن ( تو کشور ما هم خیلی خیلی زیادن . ولی حالا بذار اسم نیارم ) اینا فمنیست نیستن اینا هوچی گر و فمنیست نما هستن

    مثلا تو کشوری مثل سوئیس کاملا کاملا مردا و زنا عین هم هستن تو جامعه . حتی مثلا میبینی زنا نونوا هستن . رفتگر هستن . بنا هستن .
    یعنی شما میبینی اونا شغل های سخت رو قبول کردن که در ازاش شغل هایی مثل رئیس جمهور و شهردار و رئیس پلیس و قاضی و اینا به زناشون میرسه ولی به زنای ایرانی نمیرسه

    بعد تو جامعه سوئیس وقتی یه زن زمین میخوره نمیان دستشو بگیرن چون میگن خب یه زن برابر یه مرد هستش چه فرقی داره خودش بلند شه

    بعد فمنیست نما ها میان میگن : واااااای چه وضعشه برای زنا احترام قائل نمیشن به زنا احترام نمیذارن

    از اون طرف کشوری مثل چک :
    زناشون رو مقدس میدونن و میگن زن بشینه تو خونه و هیچ کاری نکنه فقط استراحت کنه
    و مثلا تا سر کوچه هم میخواد بره 4 چشمی مراقبشن چه برسه اینکه زن بره سر کار
    البته خیلی از ایرانیا هم دقیقا همینطورین :[

    بازم فمنیست نما ها میان میگن : واااااااای زنا رو محدود کردن نمیذارن هیچ کاری انجام بدن

    یعنی اینا در هر حالتی ناراضین :/

    البته اینو تا یادم نرفته بگم کشوری مثل سوئد اومد مشکل خشونت خانگی رو حل کنه

    یه قانونی گذاشتن که هر زنی اعلام تجاوز یا خشونت حتی کلامی شوهرشو بکنه مجازات برای شوهر داره

    این قانون رو وقتی گذاشتن . بهتر نشد وضعیت که چندین برابر شد اعلام خشونت ها

    مثلا زنه با شوهرش حال نمیکرده گفته بذار حالشو بگیرم رفته اعلام خشونت کرده :))))
    اینجور قانونا این بدبختیا رو هم داره

    اما حالا میخوام برم سر اصل مطلب

    ایمان جان فمنیسم یعنی عدالت یعنی ضد تبعیض . ضد سکسیسم

    میدونی فمنیسم و اینکه میگن حداقل برابری قانونی رو برای زنان بذارید
    منظورشون دقیقا چیه ؟؟؟

    190 تا کشور یه قانونی رو گذاشتن

    که طی این کنوانسیون و کشورایی که عضو هستن باید اصل برابری زنان و مردان رو در قانون اساسی خودشون بگنجونن
    یعنی مردان و زنان در قانون برابرند و نباید هیچ تبعیضی باشه
    این قانون حتی داره تو خیلی از کشورای اسلامی هم اجرا میشه
    مثلا یکیش اینه که محیط آموزشی باید پسر و دختر باهم باشن و این تصورات مسخره و کلیشه ای باید از بین بره

    حالا بذار برات از قوانینی که همین فمنیسم داره ازش میناله و زنای مارو داره اذیت میکنه بگم برات : کلا جامعه ما مرد رو از نظر عقلی بالا تر از زن میدونه و زن رو ناقص میدونه در حالی که شواهد و آمار چیز دیگه ای نشون میدن

    حتی قاعدگی زن رو هم مسخره میکنن در حالی که همون مردا یک دهم این قاعدگی رو داشتن خودکشی میکردن

    -وجود مهریه : این خدایی جدا از اینکه زن رو کالا جنسی عنوان میکنه و خانواده ها انگار یه جور معامله دارن انجام میدن ولی بیشتر پدر مردا رو داره در میاره :/
    واقعا مردا دارن اذیت میشن
    خیلی از زندانی های بدبخت به خاطر همین مهریه بدبخت شدن

    همه این قوانینی که مینویسم مربوط به زنان هستش و مردا بر عکسشون این مشکل رو ندارن

    -حق آزادی پوشش . زنا باید زیر پتو باشن که یه وقت اقایون تحریک نشن
    تازه با این وجود آمار تجاوز بیداد میکنه تو ایران مخصوصا تو شهر مذهبی قم

    -دیه زن نصف دیه مرد هستش.
    خیلی از زنارو دیدم که تمام خرجی خانواده رو دارن به تنهایی در میارن . و الان دیگه مثل قدیم نیستش که زن ها نصف مردا کارایی داشته باشن و مفید نباشن برای جامعه

    -شهادت و سوگند زن نصف مرد هستش

    -در اجرای مجازات یک دختر 9 ساله بالغ حساب میشه در صورتی که در مردان 15 ساله بالغ حساب میشه و در 18 سالگی اعمال میشه مجازاتشون

    – مرد میتونه بی نهایت صیغه و 4 تا همسر قانونی داشته باشه
    درصورتی که زن با یک مرد به جز همسرش باشه سنگسار میشه

    این واقعا دیگه نهایت نامردی هستش

    اگه واسه مردا 4 تا هستش واسه زنا هم باید 4 تا باشه

    یا واسه جفت باید لغو بشه چند همسری ( به شخصه با چند همسری مخالفم چون هیچ کسی نمیتونه در یک زمان دو پیانو بنوازه یا با دو ماشین رانندگی کنه و کسی که دنبال چند همسری و تنوع میره نه تنها زندگی رو نمیبره بلکه اصلا زندگی نمیکنه چون تنوع توش رضایت نیستش و هیچ وقت اون فرد سیر نمیشه و همیشه تشنه میمونه و زندگیش عملا نابود میشه )

    -قتل های ناموسی

    کلا کلمه ناموس از ریشه غلطه و یه جوایی ناموس یعنی زن احمقه و نمیتونه واسه خودش تصمیم بگیره و یه اقا بالا سر میخواد
    کلا همینطوری که خشونت های خونگی تو ایران وحشتناکه به لطف این قتل های ناموسی هم دیکه بدتر شده
    در حدی که طرف به راحتی زنشو میکشه بعد الکی میگه بهم خیانت کرده بوده

    – زنا نمیتونن رهبر . رئیس جمهور و قاضی و دیگر مقام های بالا و ….. نمیتونن بشن

    در حالی که آمار ها نشون میده زنان واقعا رهبر های بهتری هستن نسبت به مردا و مدیریت بهتری میکنن
    و همونطوری که میدونید بیشترین اختلاس در ایران رو یه زن انجام داده
    شاید هم اگه رئیس جمهورمون یه زن بود الان وضع جامعه این نبود

    -زنا نمیتونن با یه مرد خارجی ازدواج کنن

    -زنا باید برای ازدواج از دادگاه یا پدرشون اجازه بگیرن و کلا تو ازدواجشون نمیتونن تصمیم بگیرن و همیشه باید انتخاب شده باشن و هیچ وقت نمیتونن انتخاب کنن

    -در دیگر کشور های ازدواج کودکان ممنوع هستش ( حتی رابطه جنسی هم ممنوع هستش )
    اما در ایران دختران بالای 9 سال به زور ازدواج میکنن
    (اخه یه دختر 9 ساله چی میفهمه از زندگی ؟ )

    -زنا برای رفتن به خارج کشور باید از پدر یا شوهر یا دادگاه اجازه بگیرن

    -تجاوز شوهر به همسر در ایران معنایی نداره

    -تحصیل در رشته هایی مثل علوم نظامی و …. برای زنان ممنوع هستش

    -زنان از انجام خیلی از ورزش ها و مسابقات محرومند و برای انجام بقیه ورزش های مجاز هم باید تو فضای سرپوشیده انجام بدن یا حجابشون رو رعایت کنن

    -زنان حق حضور در استادیوم رو ندارن
    (البته الان دیگه این مشکل حل شده و با یه گریم ساده میشه خودشون رو تبدیل به مرد کنن و وارد ورزشگاه بشن )

    -مردا میتونن مانع از کار کردن زناشون بشن

    – در دیگر کشور ها مراقبت از کودک بر عهده دولت هست تا زن شغلش رو از دست نده

    – به زن باردار در ایران مرخصی داده نمیشه و اون زن کارش رو از دست میده

    – سهم فرزندان دختر نصف فرزندان پسر هستش

    – زنان حق طلاق ندارند
    – حق سرپرستی فرزند اول با پدر هستش بعد پدر بزرگ بعدش مادر ( کس دیگه ای نبوده وگرنه مادر احتملا میرفته گزینه 6ام 7ام :))) )

    (من به شخصه خیلیا رو دیدم که زندگی جهنمی دارن و حق طبیعیشون هستش که طلاق بگیرن اما نمیتونن و از ترس اینکه دیگه بچه هاشون رو هم نبینن و سرپرستیشون بیوفته دست اون پدر که حالا شریط نگهداریرو هم واقعا نداره ( عصبی هستش . دست بزن داره و …. ) میترسن که حتی سراغ این قضیه رو بگیرن و به ناچار میسازن )

    بله ایمان جان وقتی ما از فمنیسم و برابری قانون مردان و زنان حرف میزنیم
    منظورمون همین حداقل هاست

    ویل دورانت : مهم ترین حادثه قرن بیستم انقلاب روسیه نیست بلکه بهبود وضع زنان یعنی نیمی از ساکنین زمین است

    روزی که یک جامعه ای خودش رو تنزل میده در حد قانون و باور

    و این قانون و باور ضد اخلاقی و انسانیت هستش
    در اصل و در تحلیل نهایی این قانون بر علیه همه ماست ( حتی ما مردا )

    باور کنین که این قوانین مردسالارانه بیشتر از اینکه به خود زنا ضربه بزنه در دراز مدت به ما مردا ضربه میزنه

    شما

    ایران 1 ( ایران فعلی )

    همه مردا میتونن 4 تا زن داشته باشن

    ایران 2

    همه مردا به مانند زن ها فقط میتونن 1 زن داشته باشن

    خب معلومه که ایران شماره 2 بهتره
    سالم تره
    خوشبخت تره

    در کشور های خارجی دختر و پسر تو محیط مدارس با هم هستن و به هم عادت کردن و بهم وحشت ندارن و واسه همدیگه عجیب نیستن و باهم دوست هستن و میگن و میخندن و خوشن

    ولی در ایرانی که به شدت محدودیت داره و با این همه محدودیت
    خب معلومه پسر و دختر وقتی همدیگه رو میبینن جز رابطه جنسی کار دیگه ای نمیکنن

    به خاطر اینه که میگم کشور ما بدبخته و متاسفانه آمریکا لعنتی از ما سالم تره و وضعش بهتره

    تو ایران میگن بهشت زیر پای مادراست
    ولی چه فایده که همین مادرا تو جهنمی دارن زندگی میکنن به اسم ایران مرد سالار

    در بحث نهایی روی صحبت با زنان ایرانی هستش . اینکه باید بجنگن و تلاش کنن و انتظار نداشته بدون زحمت مثل زنان سوئیسی به مقام برسن
    و انتظار نداشته باشن هم مهریه بگیرن هم زن رو مقدس بدونن

    ببخش ایمان جان انقدر متنم طولانی شد

    بازم ممنونم که این همه زحمت میکشی و خسته نباشی واقعا
    و ببخشید که اون سری هم ناراحتت کردم
    و تو این متنم روی صحبت با شما نبود . چون مخاطب دیگه ای نداشتم شمارو خطاب میکردم وگرنه شما بسیار دانایی و این رو هم خودتون میدونین هم تمام اعضای این سایت

    بازم بابت همه چیز مرسی
    اگر به خدا ایمان داری خدا یار و نگهدارت باشه

    • اول از همه خواهش می‌کنم. نظر لطفتونه.

      در ثانی من اون سری ناراحت نشدم و صریح کامنت دادم که ناراحت نشدم. اینکه فکر می‌کنید من رو ناراحت کردید و تلاش می‌کنید از دل من در بیارید از بزرگواری شماست. ممنونم ولی خیالتون راحت که من ناراحت نشدم.

      در خصوص کامنت. به یه سری موضوعاتی اشاره کردید که اصلا ربطی به این نوشته نداره. من کاری ندارم که قوانین فلان کشور چطور داره اجرا میشه و چی کجاست؛ حداقل در این نوشته من کاری به این مسائل ندارم.

      خط به خط با متن‌تون پایین میام و جواب می‌دم ولی اون‌هایی که ربطی به متن نداره رو فاکتور می‌گیرم.

      گفتید که «اما دلیل نمیشه از نظر قانونی». من توی نوشته ادعا کردم که باید از نظر قانونی تفاوت باشه؟

      می‌فرمایید که بیشتر زن‌ها باهوش‌تر از مردها هستند. ممنون میشم اون جایی که این ادعا رو مطرح می‌کنه به من هم نشون بدید. چیزی که من می‌دونم اینه که از نظر آی‌کیو با هم برابر هستند. البته اگه آزمایش‌کننده تلاش نکنه که با انجام تست‌هایی که مردها در اون قوی‌تر هستند هوش بیشتر مردها رو ثابت کنه یا بالعکس با انجام تست‌هایی که زن‌ها بهتر انجام می‌دن هوش بیشتر زن‌ها رو ثابت کنه.

      https://www.psychologytoday.com/us/blog/beautiful-minds/201207/men-women-and-iq-setting-the-record-straight

      https://www.forbes.com/sites/brucelee/2016/08/01/whos-smarter-men-or-women-this-study-provides-an-answer/

      حالا بحث باهوش بودن یا نبودن چه ربطی به حقوق برابر و فمنیسم داره؟ آیا کسی که خنگ‌تره باید حقش ضایع بشه که الان ما پی ثابت کردن باهوش‌تر بودن یه جنس هستیم؟

      یه سری آمار بدون هیچ منبع قابل استنادی ارائه دادید که باز هم من ربطش رو به این نوشته نمی‌فهمم.

      خدا رو شکر یه جایی به فمنیسم هم اشاره کردید و گفتید «اینا هوچی گر و فمنیست نما هستن»

      یه مغالطه هست به اسم اسکاتلندی واقعی که اینجا به کار میاد. مسیحی واقعی، مسلمون واقعی، اسکاتلندی واقعی و… این مسیحی‌نما، مسلمون‌نما، فمنیست‌نما و… هم جزو همین مغالطه هستند. دقیقا وجه تشابه مکتب‌هایی که نه‌تنها درد رو درمان نمی‌کنند که خودشون دردی اضافه میشن همینه. هر وقت کاری کردند که به مذاق ما خوش نیومد یه «نما» بهش اضافه می‌کنیم و از اون «واقعی» جداش می‌کنیم. بهترین دستورپخت برای خلاصی از نقد مکتبه. برای همه مدل مکتبی هم جواب میده.

      بقیه متن هم واقعا ربطی به پست نداره که من بخوام پاسخ بدم.

      راستی در خصوص اون دو پیانو زدن و چند همسری مردها. ببینید امیر جان، من نمی‌خوام الان براتون چندهمسری رو تایید یا رد کنم ولی می‌خوام به شما نشون بدم که بهتره در قیاس‌هاتون کمی دقت بیشتری داشته باشید. آره، شاید کسی نتونه همزمان با دو تا پیانو کار کنه (هرچند من دیدم کسایی که با چندتا کیبورد همزمان کار می‌کنند و یه دستشون روی یکی از کیبوردهاست و اون یکی روی یکی دیگه) اما می‌تونه دو تا پیانو داشته باشه و هر دفعه با یکیشون نوتش رو بزنه. نمیشه؟ یه همچنین قیاسی نه تنها نمی‌تونه ادعای شما رو ثابت کنه که برعکس تاییدش می‌کنه. بازم میگم، من کاری به موضوع چندهمسری ندارم بلکه بحثم قیاس شما و نحوه‌ی اثبات حرفتون با این قیاسه.

  5. آره در باره مذهبیون افراطی واقعا باهاتون موافقم

    مسلمونا وقتی کارشون به نفع جامعه هست میگیم مسلمون واقعی

    کاری که به نفع جامعه نیست میگیم بهشون مسلمون نما

    شما اون بحث آتئیسم رو انجام دادید

    من اون متنتون رو خوندم اصلا یه شوک بهم وارد شد

    فکر نمیکردم تو زمینه دینی هم اطلاعاتتون زیاد باشه

    نه که بگم ارزشتون تا الان برام کم بوده

    ولی واقعا اون متنتون رو خوندم ارزشتون برام 10 برابر شد

    واقعا بسیار بسیار اطلاعاتتون مفید و بالا هستش

    اطلاعات عمومی مفید این چیز هایی هستش که شما داری

    نه مسابقه محمدرضا گلزار که سوالاتش واقعا تو زندگی ما به درد نمیخورن
    مثلا فلان رئیس جمهور کی مرد . واقعا کجا به درد ما میخوره ؟؟ :/

پاسخ دهید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد