تکنیک زنگ بدپیله / مقدس | چگونه از برنامه‌هایمان عقب نمانیم

تکنیک زنگ بدپیله

اشتراک وفاداری (ماهی یک چایی)

می‌توانید از محتویات این باکس بگذرید و یک‌راست به سراغ نوشته اصلی بروید. قبل از خرید اشتراک وفاداری، مزایای آن را از طریق این پیوند مشاهده کنید. لطفا تنها بعد از خواندن «مزایای خرید اشتراک» اقدام به خرید کنید.

در حال مرور کتاب Sapiens اثر هرری بودم که به نکته‌ی جالبی رسیدم. انسان‌های نئاندرتال از نظر بدنی نسبت به انسان‌های خردمند که ما باشیم، برتری‌های فاحشی داشته‌اند. این موضوع که چرا، ما بقا پیدا کردیم و نئاندرتال‌ها نه، نظریه‌های گوناگونی را با خود دارد. یکی از این نظریه‌ها که آقای هرری در خصوصش صحبت می‌کند، قدرت داستان‌سرایی ماست.

ما توانایی ساخت داستان و تقدس آن را برای گرد هم آوردن دسته‌های بزرگی از انسان‌ها داریم در صورتی که احتمالا نئاندرتال‌ها در دسته‌های حدود پنجاه نفره زندگی می‌کردند، افراد گروه همو ساپینس که ماها باشیم، گروه‌های به مراتب بزرگ‌تری را تشکیل می‌دادند؛ و احتمالا همین موضوع عاملی تعیین کننده برای بقا و پیروزی گونه‌ی ما بوده است. شاید در جنگ تن به تن شکست می‌خوردیم، ولی در جنگ ده به یک! پیروز مطلق بودیم!

اکنون شاید با دید بهتری به گذشته‌ی ما انسان‌ها و تقدس اشیا و حیوانات و حتی انسان‌های مختلف نگاه کنید. این داستان‌سرایی و تقدس‌گرایی جزئی از تاریخچه‌ی ما است که در بقاء نسل‌مان تعیین‌کننده بوده. حالا چه دخلی به موضوع برنامه و به تعویق‌انداختن آن دارد؟

به هر حال ایده‌های جدید می‌توانند از پیوند ایده‌های به ظاهر بی‌ربط سبب شوند. من هم این موضوع را دستمایه‌ای برای چالشی که درگیر آن بودم قرار دادم و به تکنیک جالبی رسیدم.

بیایید برای خودتان داستانی را سر هم کنید که در آن آلارم یا زنگ موبایل شما، مقدس است. اکنون لازم است که به آن احترام بگذارید. چطور است که نحوه‌ی کار را با مثالی از خودم شرح دهم.

روزی نبود که بعد از بیدار شدن و نگاه کردن به ساعت به خودم نگویم: «هنوز که زود است، یکمی دیگه وب‌گردی می‌کنم و برگردم» و دقیقه‌ای بعد با نگاه به ساعت به خودم می‌گفتم: «دیر شد، امروز دیگه به برنامه‌م نمی‌رسم» و ناامید، برای فردا برنامه می‌ریختم. با این تکنیکی که پیاده کردم ولی اوضاع بهتر شد. دیگر نگاه کردن به ساعت نگرانم نمی‌کند و پس ذهنم دائم استرس اینکه امروز برنامه‌ام را می‌توانم انجام دهم یا نه، اذیتم نمی‌کند. الان ساعت فقط زمان را نشان می‌دهد. و اما چگونه؟

قبل از خوابیدن، برنامه‌ی کارهایی که فردا قرار است انجام دهم را نوشتم:

۱) مطالعه (۲۵ دقیقه)
۲) مدیتیشن (۲۰ دقیقه)
۳) بارفیکس (۳ دقیقه)
۴) ادامه‌ی کورس کورسرا و خلاصه‌نویسی آن (۲۵ دقیقه)
۵) ورزش شکم (۳ دقیقه)
۶) خلاصه‌نویسی کتاب مغز ابله (۲۵ دقیقه)
۷) ارسال پستی در خصوص چطور بهتر یاد بگیریم (۲۵ دقیقه)
۸) چالش شنا (۳ دقیقه)
۹) ادمه‌ی نشست ردیف ۴ (۲۵ دقیقه)
۱۰) تمام کردن کارهای نیمه تمام بالا (۲۵ دقیقه)
۱۱) ورزش (تا زمانی که نیاز باشد)

برنامه‌ی شلوغی بود و فکرش را نمی‌کردم از پسش بربیایم. حت نگاه کردن به این برنامه هم تنم را می‌لرزاند. من هیچوقت نتوانستم چالش سه گانه‌ی بارفیکس، شکم و شنا را در یک روز انجام دهم. همیشه همین سه دقیقه‌ها را کم می‌آوردم. به خصوص اینکه بعد از اینکه به گوگل‌پلاس برگشتم، کلا تمام عادت‌های خوبی که برای یادگیریِ با برنامه داشتم، از دست رفت!

شروع به تنظیم آلارم گوشی کردم. نتیجه‌اش تصویر زیر است (متاسفانه تصویر در جابجایی سایت به فنا رفت):

برای هر کدام از کارها یک ساعت معقولی که با یک استراحت معقول همراه است را انتخاب کردم. سپس به خودم قبولاندم که دو چیز مقدس است: ۱) پومودورو ۲) زنگ گوشی. نه تایم پومودورو را می‌شکنم و نه وقتی آلارم به من گفت که وقت کاری‌ست (مثلا وقت ارسال پست…) آن را عقب می‌اندازم. آب دستم باشد باید زمین بگذارم و آن را انجام دهم چون آلارم مقدس است و الان به من می‌گوید که باید این کار رو بکنم.

روز اول عالی بود. یعنی از عالی هم یک درجه بالاتر. برنامه آنقدر خوب اجرا شد که خودم باورم نمی‌شد. به هر حال هنوز در مرحله‌ی آزمایشی به سر می‌برد ولی امید دارم که مشکلی پیش نخواهد آمد. بار روانی سنگینی را این تکنیک از روی دوش ذهن من برداشت. دیگر نگران اینکه دیر شد، یا وقتش نشده نیستم چرا که وقتش که بشود به من خبر می‌دهد!

2 دیدگاه

  1. سلام خیلی مطالبتون در مورد مطالعه و مدیتیشن و برنامه ریزی عالی بود ممنون

    • سلام. خوشحالم که مطلب براتون مفید بوده.

2 بازتاب

  1. چطور بهتر یاد بگیریم | 31 | جمع‌بندی | به تعویق‌انداختن کارها - ایلولا
  2. بیست ساعت تا موفقیت (بر اساس کتابی از جاش کافمن) - ایـلـولـا

پاسخ دهید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد