موهبتی به اسم حافظه انسان (حداقل این‌طور به نظر می‌آید)

اشتراک وفاداری

می‌توانید از محتویات این باکس بگذرید و یک‌راست به سراغ نوشته اصلی بروید. قبل از خرید اشتراک وفاداری، مزایای آن را از طریق این پیوند مشاهده کنید. لطفا تنها بعد از خواندن «مزایای خرید اشتراک» اقدام به خرید کنید.

سیستم حافظه‌ی انسان و ویژگی‌های عجیب و غریبش عنوان فصل دوم از کتاب «مغز ابله» است.

واژه‌ی مِمُری (حافظه) در این روزها زیاد به گوش‌تان می‌خورد؛ البته بیشتر منظور حافظه‌ی دستگاه‌های رایانه‌ای‌ست. کار این حافظه چیست؟ ذخیره‌ی اطلاعات بر روی یک Memory Stick البته مموری کلا به تمام این حافظه‌ها اطلاق می‌شود، چه یک هارددیسک باشد، چه حافظه‌ی موبایل یا تبلت. حافظه‌ی انسان چطور؟ اطلاعات را از طریق ورودی‌هایی مثل چشم و گوش می‌گیرد، ذخیره می‌کند و در زمان مقتضی، ارائه می‌دهد! درست است دیگر؟!

غلط است، و به عبارتی بدجوری غلط است. اطلاعات و داده‌ها بر روی حافظه‌ی کامپیوتر ذخیره می‌شوند تا زمانی که فراخوانده شوند. یعنی از طریق یک برنامه آن اطلاعات درخواست و از طریق حافظه دقیقا همان اطلاعات در دسترس برنامه قرار بگیرد. البته ممکن است خطاهایی هم داشته باشد ولی معمولا اطلاعات همانگونه که تحویل داده شده، تحویل گرفته می‌شود. خب همه چیز تا به اینجا منطقی‌ست.

حالا می‌خواهم چشمان‌تان را ببندید و یک کامپیوتری که اکنون شرحش را می‌دهم تصور کنید. البته بگذارید اول شرحش را بدهم بعد چشمان‌تان را ببندید. این کامپیوتر خودش سرخود تصمیم می‌گیرد که چه اطلاعاتی مهم و چه اطلاعاتی غیرمهم است و یک اولولیت‌بندی دلخواه می‌کند. دلیل؟ خودمان هم نمی‌دانیم! این کامپیوتر اطلاعات را به سبکی کاملا دل‌بخواهی ذخیره می‌کند و گاهی بایستی ساعت‌ها بین فولدرهای مختلف بگردید تا فایل‌تان را پیدا کنید! البته اگر بتوانید پیدایش کنید جای شکرش باقی‌ست. بعضی وقت‌ها، قضاقورتکی یک مسائل خجالت‌آور و خاک‌برسری را توی چشم‌تان می‌کند؛ مثلا فانتزی‌هایی که با شخصیت‌های کارتونی سال‌ها پیش زده بودید. یا پیش می‌آید که این کامپیوتر خودش تصمیم می‌گیرد که این اطلاعات به شخصیت شما نمی‌آید، پس دستکاری‌اش می‌کند تا بهتر به شما بیاید؛ درست مثل یک فروشنده‌ی بدسلیقه‌ی لباس! یعنی در اصل چیزی را ذخیره می‌کند که شما به او نداده بودید و سلیقه‌ی خودش را در ذخیره اطلاعات اعمال می‌کند.

خب حالا وقتش رسیده که چشمان‌تان را واقعا ببندید. چه بلایی سر این کامپیوتر می‌آورید؟ من؟! حداقلش از پنجره به سمت خیابان پرتش می‌کنم. شاید هم فن CPU را برداشتم که دود از کله‌اش بلند شود و دیگر غلط زیادی نکند.

ربطش به مغز و حافظه چیست؟ فردا برای‌تان می‌گویم…

اولین نفری باشید که نظر می‌گذارد

پاسخ دهید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد